جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 213
» آخرین کاربر: mohammad9
» موضوعات انجمن: 47
» ارسالهای انجمن: 50

آمار کامل

کاربران حاضر
ما 9 کاربر حاضر در انجمن دارید
» 0 کاربر عضو | 9 مهمان

آخرین موضوعات
خرید آنلاین کوله پشتی
انجمن: معرفی سایت
آخرین‌ارسال: admin
28-10-2018, 08:35 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 185
دانلود ترانه جدید از خوان...
انجمن: معرفی سایت
آخرین‌ارسال: aliazarmy@gmail.com
05-10-2018, 09:12 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 1,094
کسب و کار اینترنتی
انجمن: سئو و بهینه سازی
آخرین‌ارسال: academysabz
06-08-2018, 11:24 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 825
مرکز روان درمانی مشاوره ا...
انجمن: معرفی سایت
آخرین‌ارسال: admin
29-07-2018, 01:58 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 1,035
پت شاپ اینترنتی برای غذای...
انجمن: طراحی سایت
آخرین‌ارسال: PPSSupport
21-07-2018, 10:51 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 1,084
فلزیاب حرفه ای چه ویژگی ه...
انجمن: معرفی سایت
آخرین‌ارسال: myfelezyab
25-05-2018, 10:48 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 4,340
آشنایی با انواع تابلوهای ...
انجمن: معرفی سایت
آخرین‌ارسال: panel123
24-05-2018, 02:10 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 2,377
باغ یا تالار عروسی
انجمن: خدمات مجالس
آخرین‌ارسال: sara1400
22-05-2018, 05:48 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 1,874
چه خبر
انجمن: معرفی سایت
آخرین‌ارسال: farsaj
21-05-2018, 01:24 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 1,853
تشریفات عروسی
انجمن: خدمات مجالس
آخرین‌ارسال: marjan.raad
20-05-2018, 12:56 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 1,712

 
  اسباب بازی
ارسال‌شده توسط: farsaj - 28-03-2018, 03:12 AM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

اسباب بازی نوعی وسیله برای بازی کردن و سرگرم شدن کودکان و در برخی مواقع بزرگسالان است. اسباب بازی ها انواع مختلفی دارند و از جنس ها و مواد مختلفی تشکیل شده اند.

اسباب بازی ها در دو نوع استاندارد و غیراستاندارد تولید میشوند.
آنهایی که استاندارد هستند معمولا روی جعبه آن نشان پرچم کشور تولید کننده ثبت شده است. اسباب بازی ها ریشه ی ماقبل تاریخی دارند.
اسباب بازی ها ویژگی های گوناگونی دارند اما نخستین ویژگی آنها برانگیختن حس کنجکاوی کودک است,که باعث جذب کودک میشود.
اسبا بازی باید سوالات گوناگونی را در ذهن کودک ایجاد کند,یکی دیگر از شاخص ترین ویژگی های یک اسباب بازی نو بودن و مدرن بودن آن است. یادتان باشد اسباب بازی باید پاسخگوی سوالات و خلاقیت کودک شما باشد.
یکی از رایج ترین و محبوب ترین اسباب بازی ها , اسباب بازی شانسی است که باعث ایجاد شادی دوچندان در وجود کودک میگردد.کودک با دریافت اسباب بازی شانسی ,علاوه بر اسباب بازی صاحب خوراکی و سی دی شانسی میشود که این برای اون حسی بسیار دلپذیر است.
یادتان باشد اسباب بازی ها باعث تلف شدن وقت کودکان ما نمیشوند بلکه حس کنجکاوی و خلاقیت آنها را تقویت میکنند که این بسیار خوب و دلپذیر است.

چاپ این بخش

  سئو سایت
ارسال‌شده توسط: farsaj - 28-03-2018, 03:05 AM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

سئو به مجموعه کارهایی گفته میشود که باعث بهبود جایگاه سایت در موتورهای جستوجوگر میشود.
- اصطلاحات رایج در سئو داخلی (On page seo)
 
    سئو داخلی (on page seo)
    متن لنگر شده (anchor text) انکور تکست
    نقشه سایت (Site map)
    Robot text
    طراحی ریسپانسیو
    عکس های وکتور در وب (SVG)
    صفحات موبایلی (AMP)
    صفت ALT تصاویر
    کلمات کلیدی
    تگ های متا (meta tags)
    متای کلمات کلیدی(Meta keyword)
    متای توضیحات (meta description)
    عنوان صفحه
    تگ های عنوان بندی صفحه
    لینک های فالو و نو فالو(Follow & NoFollow)
    چگالی کلمات کلیدی (Keyword Density)
    متن های پنهان (Invisible Text)
    ریدایرکت (Redirect)
    اسپم (Spam)
    اعتبار دامنه و اعتبار صفحه (PA , Da)
    تعداد درخواست به سرور (Request or hit
سئو داخلی (on page seo):
 
کلیه فرایند های سئو که در داخل سایت انجام میشوند را سئو داخلی می گویند. این فرایند ها شامل : کد نویسی، محتوا گذاری، نقشه سایت و تمام موارد ذکر شده در بالا میباشند.
متن لنگر شده یا انکر تکست (anchor text):
 
یک تگ a به شما اجازه میدهد که یک متن یا یک تصویر را به صفحه ای دیگر لینک دهید. متنی که درون تگ a قرار دارد را anchor text می گویند. مثال:
 
<a href=adroom.ir>متن لنگر شده </a>
نقشه سایت (Site map):
 
نقشه سایت فایلی است که کلیه صفحات سایت را به صورت درختچه ای در خود نگه میدارد. هر سایت حتما باید حداقل یک نقشه با پسوند XML داشته باشد. بهتر است سایت ها علاوه بر داشتن نقشه های XML که برای موتور جستجو قابل خواندن هستند. نقشه هایی با پسوند ASP  یا PHP را نیز برای کاربران ایجاد کنند.
Robot text:
 
فایلی متنی با نام Robot.text که در ریشه اصلی سایت در سرور قرار داده می شود. این فایل به موتورهای جستجو اعلام می کند که اجازه دسترسی به چه اسنادی را ندارند.
طراحی ریسپانسیو
 
طراحی ریسپانسیو یا واکنش گرا به معنی آن  است که سایت را در هر دستگاهی با هر ابعادی که به نمایش در بیاوریم. بدرستی نمایش داده شود. در طراحی ریسپانیو طول و عرض عناصر برحسب درصد محاسبه می شود.
عکس های وکتور در وب (SVG):
 
SVG یک تگ است که در آن مختصات نقاطی را درج می کنند. این نقاط با خطوط به هم وصل شده و اشکال گوناگونی را ایجاد می کنند. با توجه به اینکه SVG تماما با کد ایجاد میشود. ابعاد تصاویر ایجاد شده توسط آن میتواند بدون افت کیفییت بی نهایت بزرگ و یا کوچک شود. فتوشاپ با کمک ابزار های رسم شکل مانند ابزار تایپ، ابزار PEN، ابزار مستطیل، بیضی، خط، چندوجهی، ابزار رسم شکل سفارشی، میتواند کد های SVG تولید کند.
صفحات موبایلی (AMP):
 
ایجاد یک سایت با کدهایی ساده تر برای دستگاه های موبایل با کمک دستورات AMP انجام میشود. AMP در حقیقت پروژه گوگل برای بهینه کردن سایت ها برای موبایل ها است. در AMP  شما میتوانید اسلایدر، کد های جاوا و... را حذف کنید تا موبایل ها با سرعت بیشتری صفحات وب را باز کنند. نکته : سایت های AMP از کاربر موبایل می پرسند که آیا میخواهد به نسخه موبایل منتقل شود یا خیر. بنابراین حتی در صورتیکه سایت را AMP طراحی کرده باشید. باید سایت ریسپانسیو هم باشد. تا اگر کاربری مایل به انتقال به صحفه ویژه موبایل نبود. همچنان سایت را بدرستی مشاهده کند.
صفت ALT تصاویر
 
کلیه اصلاحات HTML را میتوان در ذیل اصطلاحات سئو داخلی لیست کرد. اما این کار سودی برای کاربر و خواننده ندارد. دلیل آنکه اصطلاح ALT برای تصاویر را انتخاب کرده ایم. این استکه: نبودن این صفت موجب بروز خطا در سئو میشود. در HTML تگ ها دو نوع صفت دارند صفات GLOBAL : که صفاتی هستند که میتوان به همه تگ ها نسبت داد. و صفاتی که تنها به تگ خاصی نسبت داده میشوند. صفت ALT متن جایگزین ایجاد می کند. و برای تگ های img,area,inpup بکار میرود. وجود صفت ALT برای تصاویر اجتناب ناپذیر است و بیشتر نرم افزارهای مدیریت محتوا در صورت عدم وجود این صفت خودشان این صفت را با مقدار تهی ایجاد می کنند. تا با بروز خطای در سئو مواجه نشوند.
کلمات کلیدی:
 
کلمات کلیدی، کلماتی هستند که در تگ متا Keyword درج میشوند. این کلمات برای آن است که به موتورهای جستجو بگوییم موضوع اصلی صفحه ما در باره چیست.
تگ  های متا (meta tags):
 
تگ های متا اطلاعاتی مانند زبان سایت، نحوه ترجمه سایت، کلمات اصلی سایت، موضوع سایت و غیره را به اطلاع موتور جستجو میرسانند.
متای کلمات کلیدی(Meta keyword):
 
در این متا عبارات کلیدی یا کلمات کلیدی نوشته شده و هر کلمه ای از کلمه دیگر با یک ویرگول جدا میشود.
متای توضیحات (meta description):
 
توضیحاتی درباره محتوای صفحه را بصورت یک پارگراف در این تگ می نویسند.
عنوان صفحه:
 
در تگ Title در بخش Head سایت نوشته میشود. عنوان صفحه در نتایج جستجو بصورت لینکی، کاربر را به صفحه مد نظر هدایت می کند. بنابراین از نظر سئو بسیار حائز اهمیت است.
تگ های عنوان بندی صفحه:
 
تگهای H1-6 هستند که عناوین داخل صفحات را مشخص می کنند. گوگل با کمک این عناوین ارتباط سایت باکلمات کلیدی را تائید میکند. صرف وجود ارتباط معنایی میان تگ های عنوان بندی و کلمات کلیدی برای جریمه نشدن در گوگل کافی است. برای بدست آوردن رتبه های بهتر در گوگل باید عین کلمات کلیدی را در ابتدای تگ های عنوان بندی قرار داد.
لینک های فالو و نو فالو(Follow & NoFollow)
 
لینک ها یا بهتر بگوییم تگ a صفتی به نام rel دارد این صفت میتواند مقادیری مانند : HOME,Fallow,NoFallow,Auther,Publisher و... بگیرید. مقدار Follow نشان میدهد که صفحه مبدا و مقصد لینک محتوای مرتبطی دارند. مقدار NoFollow نشان میدهد که دو صفحه مبدا و مقصد فاقد هرگونه ارتباطی هستند. لینک های تبیلغاتی را بصورت NoFollow درج می کنند.
چگالی کلمات کلیدی(Keyword Density):
 
تعداد دفعاتی که دقیقا تمام عبارت کلیدی در متن تکرار میشود را چگالی کلمات کلیدی مینامند. الگوریتم های گوگل تعداد کلمات کلیدی را بر تعداد کل کلمات بکار رفته در صفحه تقسیم می کنند و نسبت بکارگیری کلمات را محاسبه می کنند.
متن های پنهان (Invisible Text)
 
متنی که رنگ آن با پس زمینه یکی شده تا قابل روئیت نباشد. هدف از قرار دادن چنین متنی این است که سایت را با محتوایی متفاوت از آنچه هست به موتورهای جستجو معرفی کنند. مثال در سایتی تگ های H1-6 و محتوایی در ارتباط با زلزله تهران و فعال شدن گسل ها قرار داده شده و تمام این متن با پس زمینه هم رنگ میشود. و هنگامیکه کاربر به این صفحه مراجعه می کند. تنها تبلیغ فروش قرض لاغری پیشنهاد شده توسط دکتر فلانی را مشاهده میکند.
ریدایرکت (Redirect):
 
در سئو داخلی ریدایرکت عبارتست  از انتقال محتوای یک صفحه سایت به صفحه دیگر و اعلام این موضوع به گوگل. ریدایرکت به سایت های خارجی هم میتواند صورت گیرید. که در بحث سئو داخلی جای نمی گیرد.
اسپم (Spam):
 
کلیه فعالیت هایی که باعث شود کاربر فریب بخورد را میتوان اسپم نامید. اسپم شامل مواردی مانند لینک به سایت های خارجی نا مرتبط، قرار دادن محتوای نامرتبط، متنهای پنهان و متن های کپی شده بی ارزش و... میباشد.
اعتبار دامنه و اعتبار صفحه (PA , Da):
 
اعتبار دامنه مجموع اعتبار صفحات موجود در آن دامنه است. اعتبار صفحه بر اساس مواردی مانند جایگاه در گوگل و تعداد لینک به صفحات داخلی و لینک به صفحات سایت های دیگر محاسبه میشود.
تعداد درخواست به سرور (Request or hit)
 
قراردادن یک متن از صفحه دیگر و یا یک عکس و یا یک ویدئو به سرور یک درخواست خواهد  فرستاد. تکنولوژی هایی مانند آنگولار و ای جاکس میتوانند تعداد درخواست به سرور را کاهش دهند. مثال در آنگولار شما بدون ارجاع به سرور میتوانید محاسباتی را انجام و نتیجه را به کاربر ارجاع دهید.
 
اصطلاحات رایج در سئو خارجی(Off page Seo)
 
    کلیه اصلطلاحات مربوط به بازاریابی آنلاین
    کلیه اصلاحات مربوط به آنالیز سایت
    کلیه اصطلاحات مربوط به کمپین های تبلیغاتی
 
وقتی برای تهیه این بخش به کتب اصلاحات بازاریابی مراجعه کردم و با بیش از صد صفحه اصطلاح مواجه شدم. به این نتیجه رسیدم که نمیتوان تمام اصطلاحات سئو را در یک مقاله گنجاند. بنابراین بهتراست اصطلاحاتی را معرفی کنم که کاربرد بیشتری دارند.
اصلاحات پر کاربرد بازاریابی آنلاین در سئو:
 
    بازارایابی ( Marketing)
    بازاریابی شبکه های اجتماعی (Social marketing)
    بازرایابی کمپین های ایمیلی (email campaign)
    بازاریابی محتوا (Content marketing)
 
بازاریابی:
 
بازاریابی در سئو به معنای یافتن مخاطب واقعی برای محتوای تولید شده در سایت است.
بازاریابی شکبه های اجتماعی:
 
انجام فعالیت های بازاریابی در شبکه های اجتماعی مانند تویتر و فیسبوک و... میباشد.
بازاریابی ایمیلی:
 
بازاریابی از طریق ارسال ایمیل به کاربرانی که برای دریافت ایمیل از محصولات جدید ثبت نام کرده اند.
بازاریابی محتوا:
 
تولید و عرضه محتوا با ارزش و در ارتباط با کالا و خدمات تولید شده به منظور جذب مخاطب بیشتر.
 
    کلیه اصلاحات مربوط به آنالیز سایت
 
با توجه به اینکه حداقل ده نرم افزار درجه یک برای آنالیز سایت وجود دارد. توضیح تمام اصلاحات موجود در این نرم افزار ها خود به چندین کتاب نیاز دارد. بنابراین در این قسمت هم تنها به چند اصطلاح بسیار پر کاربرد در این زمینه اشاره می کنیم.
 
    گوگل آنالیتیکس
    گوگل تگ منیجر
    ترافیک (Traffic)
    نرخ از دست دادن مخاطب(Bounce Rate)
    جستجو در سایت توسط ربات های موتورهای جستجو (Crawl)
    عدم توان جستجوی بخشی از سایت توسط ربات های موتورهای جستجو (Crawl Errors)
 
گوگل آنالیتیکس:
 
ابزاری برای بررسی های کامل سایت. این ابزار توسط گوگل ایجاد شده است.که ایران را تحریم کرده است. بدلیل عدم امکان نصب ابزار های دورزدن تحریم ها بر روی سرور (طبق قوانین سازمان تنظیم قوانین مقررات ارتباطات رادیویی) از سایت های جایگزین گوگل آنالیتیکس برای آنالیز سایت استفاده میشود.
گوگل تگ منیجر
 
ابزاری برای آنالیز رفتار مخاطب است که توسط گوگل ایجاد شده است. این ابزار نیز اکنون به دلیل تحریم ایران قابل دسترس نیست.
ترافیک (Traffic):
 
در سئو به معنی تعداد کاربری است که به سایت مراجعه می کنند. ترافیک میتواند واقعی و یا مصنوعی باشد. ترافیک واقعی خود به دو بخش ترافیک منجر شده با خرید و ترافیک عدم منجر شده به خرید تقسیم میشود.
نرخ از دست دادن مخاطب (Bounce Rate)
 
در صورت بروز مشکل در روند خرید از سایت مشتریان به خریدار تبدیل نمیشوند. این موضوع را با نرخ خروج مخاطب اندازه گیری می کنند.
جستجو توسط ربات های گوگل (Crawl):
 
این اصلاح که گاهی در فارسی به آن خزیدن میگویند. عبارت است از سنجش تمام زیر شاخه های سایت توسط موتورهای جستجو.
عدم توان بررسی قسمتی از سایت (Crawl Errors)
 
صاحبان سایت و نرم افزارهای موبایلی گاهی به گوگل اجازه دسترسی به پوشه هایی را نمی دهند در این حالت گوگل به شما یک Crawl Error بازگردانی می کند. نکته : اگر پوشه جاوا اسکریپت و مانند آن را از دسترس گوگل خارج کنید با مشکل سئو مواجه میشوید.
اصطلاحات پر کاربرد مربوط به کمپین های تبلیغاتی
 
    کمپین ایمیلی
    کمپین فیسبوکی
    کمپین شبکه های اجتماعی
    کمپین تبلیغاتی گوگل (PPC)
 
کمپین ایمیلی:
 
تبلیغات در ایمیل که در بالا نیز معرفی شده است.
کمپین فیسبوکی:
 
در این کمپین از کلیه مخاطبان خود دعوت می کنیم که به صفحه ما بیایند و کالا و یا خدمات جدید ما را مشاهده و به اشتراک بگذارند.
کمپین شبکه های اجتماعی:
 
در این کمپین ها بنر های تبیلغاتی ایجاد و در سرتاسر شبکه های اجتماعی منتشر میشود.
کمپین تبلیغ گوگل (PPC):
 
با پرداخت مبلغی به گوگل سایت در لینک اول گوگل قرار می گیرد و به با هر کلیک مبلیغی از حساب سایت کم میشود.
که بهتر است این کار را به یک متخصص سئو بسپارید.

چاپ این بخش

  زیرنویس فارسی
ارسال‌شده توسط: vahid32 - 27-03-2018, 05:14 PM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

زیرنویس نوشتار گفته‌ها یا ترجمه‌ی یک فیلم، مستند، مجموعه تلویزیونی و... می‌باشد که از زبان بیگانه (و برای ناشنوایان و کم‌شنوایان از زبان اصلی) و اصلی گویندگان برنامه نمایشی به صورت متن نوشته شده و معمولاً در زیر نمایشگر ظاهر می‌شود.
فناوری رایانه‌ای و زیرنویس
مروزه مترجم‌هایی که در زمینه زیرنویس کردن برنامه‌های نمایشی کار می‌کنند با رایانه‌هایی تخصصی که مجهز به نرم‌افزارها و سخت افزارهای ویژه هستند مبادرت به زیرنویس کردن می‌نمایند. تنظیمات گویندگان برنامه نمایشی و نوشته‌های زیرنویس شده، با رایانه‌ها هماهنگ می‌شوند. در این سامانه‌های رایانه‌ای تصاویر به روش دیجیتالی تصویر به تصویر در رایانه ذخیره می‌شوند و قابل دسترس برای مترجم می‌باشند. با این شیوه زیرنویس‌ ها، دقیقاً در هنگام سخن گفتن گویندگان ظاهر می‌شوند.
انواع زیرنویس‌ها
زیرنویس‌ها به دو گونه‌اند یا بر روی فیلم حک شده‌اند یا جدا از فیلم هستند که در فایلی جداگانه زیرنویس قرار می‌گیرد در فرمت‌های جدیدتر فیلم مانند mkv قابلیت الصاق چند زیرنویس به فیلم موجود است که بیننده در صورت تمایل زیرنویس مورد نظر را انتخاب یا آن را خاموش می‌کند
زیرنویس‌ها عموماً با پسوند srt موجود می‌باشند هر چند با پسوندهای دیگر چون smi ،sub/idx و ... نیز موجودند ولی اصلی‌ترین و رایج‌ترین نوع زیرنویس srt می‌باشد. نحوه خواندن این زیرنویس‌ها در کامپیوتر توسط نرم‌افزارهای حرفه‌ای پخش فیلم صورت می‌گیرد که از معروف‌ترین و با کیفیت‌ترین آن‌ها می‌توان به پوت‌پلیر، کی‌ام پلیر، مدیا پلیر کلاسیک، وی‌ال‌سی مدیا پلیر و... اشاره کرد نحوه قرار گرفتن این زیرنویس‌ها روی فیلم باید نام فایل زیرنویس خود را هماهنگ با فیلم کنید برای مثال به صورت زیر
filename.mkv
filename.srt
یا موقع باز کردن فیلم زیرنویس را بر روی صفحه پخش کننده دِرَگ نمایید، هر چند بهترین راه همان هم نام کردن است در این روش بسیاری از پلیرها و تلویزیون‌ها که قادر به پخش این نوع فایل‌های ویدیویی هستند می‌توانند زیرنویس را نمایش دهند

نرم‌افزارهای ترجمه زیرنویس مترجمان این گونه فیلمها از نرم‌افزارهای خاصی برای ترجمه استفاده می‌کنند و در نهایت آن را باپسوند مورد نظر ذخیره می‌کنند که معروفترین این برنامه‌ها می‌توان به subtitle workshop, subtile editor و... اشاره کرد این برنامه‌ها امکان زمان بندی و نگارش ترجمه را به عهده دارند.
مترجمان
مترجمان این نوع فیلم‌ها ترجمه خود را بر دو اساس انجام می‌دهند یک اینکه بر اساس شندیه‌ها صورت می‌گیرد یعنی با توجه به صحبت‌های گوینده و آنچه می‌شنوند صورت می‌دهند که به این نوع ترجمه‌ها شنیداری می‌گویند و دوم بر اساس یک زیرنویس دیگری از آن فیلم به زبانی که مترجم مسلط است که عموماً زبان انگلیسی است صورت می‌گیرد که روش دوم کیفیت بهتری نسبت به روش نخست دارد به شرط آن که کیفیت زیرنویس منبع خوب باشد البته بسته به قدرت مترجم در ترجمه در هر دو مورد کیفیت متغیر می‌باشد.
در کار ترجمه مترجم‌ها یا به صورت انفرادی یا گروهی کار می‌کنند بدین صورت که فرد متعلق به هیچ گروهی نیست یا فرد مترجم در یک گروه که در ترجمه فیلم شناخته شده‌اند ترجمه‌های خود را ارائه می‌دهد.
موازی‌کاری در زیرنویس‌ها
موازی کاری در زیرنویس‌ها بدین معنی است که چند مترجم برای ترجمه یک فیلم داوطلب می‌شوند و باعث می‌شود برای چند فیلم چند زیرنویس از مترجم‌های مختلف موجود باشد از مهمترین فعالیت گروه‌های ترجمه جلوگیری تا حتی‌الامکان از این موازی‌کاری‌هاست تا مترجمان بتوانند به ترجمه فیلم دیگری پرداخته و فیلم‌های بیشتری ترجمه شوند.
بهترین وبسایت برای دانلود زیرنویس فارسی سایت سابناک میباشد

چاپ این بخش

  فرش 1200 شانه کاشان
ارسال‌شده توسط: mobilefile - 26-03-2018, 10:26 PM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

طرح های مختلف فرش گذشته از این که فرش مورد نظر فرش 1200 شانه کاشان باشد یا فرش مشهد - فرش اصفهان باشد یا فرش هر جای دیگر از این سرزمین رنگارنگ با نام های مختلف شناخته می شوند در این بخش به اختصار توضیح داده شده و تشریح خواهند شد
طرحهای دارای صورت : این طرح ها شامل موارد « طرح آدمکی یا ملا نصرالدینی، طرح حیوان دار، طرح صورتی، طرح لیلی و مجنون، طرح ماهی» می باشند.
طرح آدمکی یا ملا نصرالدینی: ترسیم هایی از تصاویر و شکل انسان بصورت تنها یا سوار بر اسب و سایر حیوانات در این نوع طرح فرش، با حالت های مختلف همچون مجالس بزم و شادی و رزم و مبارزه یا در حال گذر و … دیده می شود.
طرح حیوان دار :تصویر شالوده این طرح ها اندام یا سر حیواناتی از قبیل بزکوهی، اسب، شیر، سگ، قوچ یا پرندگانی مانند عقاب، کبوتر و کبک است که با هدف بیان ویژگی های برجسته شجاعت، نجابت، وفاداری و… در روش های مختلف در فرش بافته می‌شود اصالت این نوع طرح ها مربوط به دست بافت ها عشایر و مردم روستا بوده و از آن برگرفته شده است.
 
[عکس: somayeh-visual-illustrations-213x300.jpg] 
تعدادی از انواع طرح های حیواندار به قرار زیر می باشند:
طرح جانوری، طرح درختی حیواندار، طرح شاخ ‌گوزن، طرح لاک‌پشتی، طرح خرچنگی، طرح شاپرکی،  طرح اژدها که از طرحهای دارای صورت می باشند.
 طرح صورتی: در طرح صورتی، نقش حقیقی و یا خیالی صورت انسان به روش های گوناگون بر روی فرش بافته خواهد شد که به گروه های زیر تقسیم بندی شده و شناخته می شود.
گروه اول از انواع طرح های صورتی شامل صور افراد شهیر و صاحب منصب و نفوذ مانند پادشاهان و حکام است. این گروه از جهت تنوع، ترکیب بندی ها و حالات صاحبان نقش ها، بیشترین تعداد را به خود اختصاص داده است. علت وفور این گروه در میان طرح های صورتی نیز عیان است که همان قدرت و تموّل صاحبان جلال و شوکت و مال و منال بوده است.
گروه دوم طرح های صورتی نقش هنرمندان، جنگجویان و عشاق معروف می باشد این قشر از جامعه بعلت شهرت و محبوبیتشان نقل سخن محافل بوده و طرح های آن ها نیز طرفداران خاص خود را داشته است.
گروه سوم طرح های صورتی تصاویر افراد موجود در نقش ساختمان های ابنیه و آثار تاریخی مذهبی و ملی است چهره های برجسته ملی و مذهبی همیشه جزء صور قابل توجه نقش بسته بر این نوع طرح ها بوده اند.
 طرح لیلی و مجنون:  در فرش های مختلف مانند فرش 700 شانه کاشان روایت تصویری عشق لیلی و مجنون بر روی فرش ها نیز به واسطه شهرت و قدرت عشقشان جایگاه خاصی را به خود اختصاص داده که بگونه ای درشت، طرح صورت زن و مردی در کنار هم را به نمایش می گذارد. جزئیات چهره آن ها قابل روئیت است و اغلب برای قالب عکس و پشتی استفاده می شود.
 طرح ماهی:  اساس نقش و پایه طرح ماهی یک شکل لوزی منقش به گل و پره‌های فلکی می باشد گل و پره های چرخ و فلکی در چهار طرف لوزی قرار دارند. در بالا و پایین پره‌های چرخ و فلک مذکور در چهار طرف لوزی گل های رنگارنگ زیبا قرار می‌گیرد این الگوها در کل نقشه فرش تکرار می‌شوند. پس از اسلام، نقشمایه ماهی در این طرح ها به گل و برگ تبدیل شده و از آن زمان  بافندگان از ترسیم نقوش حیوانات در فرش خود داری نمودند.
از انواع طرح ماهی می‌توان به طرح ماهی درهم، ماهی زنبور و ماهی هرات اشاره کرد. که میتوان برای فرش کاشان استفاده نمود.
طرح فرش بخشی مهم و اساسی در صنعت و هنر فرش بافی  به حساب می آید. در کنار عوامل مهمی که بر  اعتبار و ارزش فرش تاثیرگذار است، طرح فرش نقشی کلیدی داشته و اصالت و هویت ملی یک فرش از روی نقشه آن شناخته می‌شود.
یکی از انواع بسیار مختلف طرح فرش، طرح بوته ای است که الهام گرفته از درخت سرو می باشد. بوته های سرکج فرش ايران که به بوته جقه شهرت يافته است، در طرح های بوته ای به اندازه و اشکال مختلف به چشم می خورد. طرح بوته ای نیز انواع گوناگونی دارد که از معروف ترين طرح های بوته ای می توان بوته جقه، بوته شاخ گوزن، بوته ترمه، بوته سرابندی، بوته خرقه اي، بوته قلمکار اصفهان، هشت گل، بوته کردستانی يا هشت بوته ، بوته مير شکسته، بوته لچک ترنج، بوته سنندج، بوته افشاری، بوته بازوبندی و بوته بادامي را نام برد.
همان طور که گفته شد طرح بوته‌ای یک طرح فرش ایرانی است که در فرش کاشان نیز استفاده میشود. و بر اساس شکل و خطوط فرعی که در آن به کار رفته است دارای انواع گوناگونی هستند. بعضی از طرح های بوته ای عبارتند از :

  • طرح های سنتی ایران متعلق به طایفه افشار را طرح بوته افشاری می نامند. طرح این نقش دارای نقش مرغ ترنجی با زمینه یک رنگ است که در واقع طرح و نقشه خاص قالیچه‌های افشاری می باشند.
  • طرح بوته جقه‌ای پیرامون تفسیر این نقش گفته اند طرح درخت سروری است که در نتیجه باد سر خم کرده است یا شکل مرغی است که سر خود را در سینه فرو برده و یا زنی است که چادر بر سر دارد جقه نام بوته کوچکی است که در کنار بوته اصلی طراحی می‌شود.
  • یکی از طرح های مشابه طرح بوته جقه، طرح بوته کرمان است. طرح بوته کرمان شبیه به طرح بوته جقه بوده ولی دارای زمینه سبز سیر می باشد و همچنین به شکلی بلند و باریک تر از بوته جقه است.
  • طرح بوته کشمیر: با بوته جقه
  • نقش مایه اصلی یکی از طرح های فرش طرح بوته کاج است. طرح بوته کاج همان طور که از نامش پیداست شبیه به میوه درخت کاج است که برخی آن را به آتش مقدس کاج ، بادام ، گلابی ، کیسه چرمی و مشت بسته نیز نسبت داده‌اند.
  • بوته‌ای که شبیه بادام است را به عنوان طرح بوته بادامی می شناسند. گل ها در طرح بوته بادامی بسیار ریز بافته می‌شوند.
  • همان گونه که از نامش پیداست، طرح بوته بازوبندی نقشی است که از بازو بند یا گردن بند و یا کمربندهایی که در گذشته ایرانیان به پهلوانان هدیه می‌کرده‌اند، الهام گرفته شده است.
  • به طرح بوته‌ای که شبیه به شکل کاج متوسط می‌باشد، طرح بوته ترمه‌ای می گویند.
  • طرح بوته خرقه‌ای طرح دیگری از انواع طرح های بوته ای است. طرح بوته خرقه‌ای شبیه به طرح بالا بوده اما در مقایسه با طرح بوته ترمه ای این طرح دارای بوته‌های بزرگتر می باشد.
  • یکی از طرح های بوته ای، طرح بوته دو قلو است که در آن همان گونه که در نامش پیداست دو بوته به اندازه هم در کنار یکدیگر هستند.
  • ماهی به دلیل محبوبیتش همواره یکی از مدل های طراحی و نقاشی محسوب می شود. با تجسم و دقت در طرح بوته ماهی می توان یک یا چند بوته شبیه به ماهی را مشاهده نمود. این بوته های ماهی شکل معمولاَ در حاشیه فرش قرار داده و دیده می شوند.
  • یک طرح فرش جالب، طرح بوته مادر و بچه می باشد. در این طرح می توان دو بوته را بدین صورت مشاهده کرد که نقش بوته کوچکی در درون بوته بزرگ وجود دارد. به علت قرارگیری دو اندازه متفاوت بوته در درون یکدیگر این طرح را طرح بوته مادر و بچه نام گذاری کرده اند.
  • طرح بوته سنندجی
  • طرح بوته شاخ گوزن
  • طرح بوته شاخ و برگی
  • بعضی طرح ها نظیر طرح بوته عنابی، بوته جوجه‌ای، بوته قباد خانی و بوته صوفی ، بوته محلی بوده و شناخته شده و معروف نمی باشند.
  • اگر قصد برشمردن طرح های ریز را داشته باشیم، یکی از طرح ها ی ریز طرح بوته ریز است.
  • در طرح درختی گلدانی از نقوش درختان الگو گرفته و نقش مایه اصلی این طرح را ساخته اند. در این طرح اشکال درختان و گلدان ها نقشی اساسی دارند.
  • طرح فرش دیگری که بر پایه طبیعت بنا شده است، طرح جنگلی می باشد. این طرح، طرحی است که جنگل را به همراه تمامی درختان، گیاهان، گل ها، شاخ و برگ ها و جویباران در خود جای می دهد و به نمایش درمی آورد.
  • یکی دیگر از طرح هایی که بر اساس گل پایه گذاری شده است، طرح گل فرنگ نام گذاری گردیده است. در این طرح گل ها نقش مایه اصلی را ایفا می کنند. در طرح گل فرنگ که از از دوان قاجار متداول شده است، گلهای طبیعی‌، بویژه گل محمدی که از ارتباط نقش و طرح و ابعاد به طبیعت نزدیک است عنصری مهم و کلیدی به حساب می آیند. نقشمایه اصلی این طرح گل می‌باشد که دارای تنوعی زیاد و انواع مختلف ذکر شده ذیل می‌باشد.
۱-گل فرنگ بیجار
۲- گل فرنگ ترنج‌دار
۳- گل فرنگ مستوفی
۴- گل و بلبل . طبق نام گزیده شده برای این طرح می توان طرح بلبلی بر روی گل نشسته را مشاهده کرد.
  • همیشه طرح گیاهان یکی از علاقه مندی های طراحان فرش بوده و می باشد. یکی از طرح های الهام گرفته از طبیعت، طرح گل و گیاه است. اولویت اصلی در طرح گل و گیاه گونه‌های گل و گیاه و شاخ و برگ است که این طرح ها نه فقط به صورت تکی یا در حاشیه بلکه معمولاً نقش مایه‌ها در سراسر متن و حاشیه فرش به صورت تک و ساده پراکنده‌اند. نمونه‌هایی از این طرح ها عبارتند از :
  • طرح پیچک
  • طرح دسته گل
  • طرح کوسه‌ای
  • طرح سعدی خشتی
  • طرح سعدی دسته گلی
  • طرح شاه بلوطی
  • طرح گل اناری
  • طرح گل حنایی
  • طرح گل درشت
  • طرح گل ریز
  • طرح گل سرخ
  • طرح گل و بلبل
  • بعد از طرح گل و گیاهان زیبا نوبت به مجموعه ی کنار هم از آنان می رسد که می توان در طرح منظره و چهارفصل آن را مشاهده کرد. نقش مایه اصلی این طرح ها فصول چهارگانه سال با ویژگی های خاص هر یک از فصول به همراه مناظر طبیعی می باشد. این طرح دارای انواع مختلفی بوده که از انواع این طرح ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.
۱- طرح فرش باغی ۲- طرح چهار فصل۳- طرح دورنما ۴- طرح سبزی کاری آبنما ۵- طرح شکارگاه ۶- طرح صورتی ۷- طرح قاب عکس ۸- طرح لیلی و مجنون ۹- طرح مجلسی
[عکس: kashan-carpet-setareh-design-225x300.jpg]

چاپ این بخش

  فیلم Blade Runner 2049
ارسال‌شده توسط: vahid32 - 25-03-2018, 12:25 PM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

دنی ویلنوو دوباره گل کاشته است. فیلم Blade Runner 2049، دنباله‌ای استثنایی بر فیلم کالت ریدلی اسکات و یک تجربه‌ی سینمایی خارق‌العاده است.
حالا همگی اجازه داریم نفس‌های حبس‌‌شده‌مان را با خیال راحت بیرون بدهیم. حالا می‌توانیم فرآیند آرام گرفتن سیر و سرکه‌هایی را که داشتند در دل‌مان می‌جوشیدند حس کنیم. «بلید رانر ۲۰۴۹» (Blade Runner 2049) دقیقا همان چیزی است که از عدم وقوعش می‌ترسیدیم و دقیقا همان دنباله‌ای است که دوست داشتیم اتفاق بیافتد. «بلید رانر ۲۰۴۹» قبل از اینکه یک فیلم عالی باشد، یک تجربه‌ی سینمایی تمام‌عیار است که آدم را همچون امواج خروشان اقیانوس به‌طرز کوبنده و غرق‌کننده‌ای در برمی‌گیرد. قبل از اینکه برای تماشا باشد، فضایی برای محو شدن است. قبل از اینکه دنیایی برای دنبال کردن باشد، کیهانی برای زندگی کردن است. قبل از اینکه یک بلاک‌باستر هالیوودی باشد، یک فیلم هنری لطیف است که در هیبت یک تایتانِ سایه‌افکنِ پرخرج ظاهر شده است. وقتی خبر رسید هالیوود قرار است سراغ «بلید رانر»، شاهکار جریان‌ساز ریدلی اسکات از سال ۱۹۸۲ برود و دنباله‌ای برای آن بسازد نگران شدیم. چون اصلا یکی از کسب و کارهای هالیوود سوءاستفاده از نوستالژی سینمادوستان برای بازگرداندن آی‌پی‌های معروف قدیمی است. راستش هالیوود معمولا سراغ فیلم‌ها و مجموعه‌های عامه‌پسند می‌رود. فیلم‌هایی که معمولا از مضمون و محتوای عمیقی بهره نمی‌برند و معمولا می‌توان آنها را بدون اینکه به جایی بر بخورد با افزایش تعداد و ابعاد اکشن‌ها و خوشگل‌تر کردن جلوه‌های کامپیوتری بازسازی کرد. اما دست گذاشتن روی فیلمی مثل «بلید رانر» هم عجیب است و هم نگران‌کننده. عجیب است چون «بلید رانر» برخلاف چیزی که روی پوسترها و عکس‌هایش به نظر می‌رسد اصلا یکی از آن علمی‌-تخیلی‌های معمول هالیوود نیست.
این در حالی است که فیلم هیچ‌وقت به استقبال قابل‌توجه‌ای در زمان اکرانش دست پیدا نکرد، به فراموشی سپرده شد و برخلاف دیگر فیلمِ علمی‌-تخیلی دهه‌ی هشتادی ریدلی اسکات یعنی «بیگانه» آن‌قدر نفروخت که بلافاصله شاهد ساخت دنباله‌های متعددی از آن باشیم. راستش را بخواهید همین چند روز پیش فیلم را بازبینی کردم و فهمیدم فیلم از آن چیزی که فکر می‌کردم هم ابعاد کوچک‌تری دارد. اینکه چقدر خاطراتم از فیلم در مقابل واقعیت قرار می‌گیرد شگفت‌زده‌ام کرد. چیزی که از «بلید رانر» به یاد داشتم داستان کاراگاهی رازآلود علمی‌-تخیلی پرزرق و برقی با موسیقی سحرآمیزی بود که قوانین جدیدی برای ژانرش به نگارش در آورد و از لحاظ موضوعات تماتیک سال‌ها جلوتر از زمان خودش بود (این جمله را با صدای بلند و هیجان‌انگیز بخوانید). اما بازبینی‌ام نظرم را تغییر نداد. نه از این لحاظ که هیچکدام از این تعریف و تمجیدها و حرف‌های محبت‌آمیز درباره‌اش صدق نمی‌کند، بلکه از این لحاظ که فیلم چقدر بی‌ادعاتر و جمع و جورتر از چیزی که به خاطر داشتم است. اینکه چقدر از حرف‌های فیلم از طریق سکوت‌های بلند بین دیالوگ‌هایش و تصاویر خیره‌کننده‌اش بیان می‌شود. «بلید رانر» از آن علمی‌-تخیلی‌هایی است که به جای تمرکز روی جنگ‌ها و نبرد فضاپیماها و لایت‌سیبرها و روبات‌های غول‌پیکر و داستان‌های نجات دنیا و سفر به سیاره‌ها و کهکشان‌های دیگر، درباره‌ی کاراکترهایش و عمیق شدن در احساسات و روحشان است. «بلید رانر» به جای اینکه به آسمان نگاه کند، به درون نگاه می‌کند. به جای اینکه روی هیجان‌های پیش‌پاافتاده تمرکز کند، درباره‌ی سوال پرسیدن است. آن هم از آن سوالاتی که فلاسفه و روانشناسان را به گلاویز شدن با مغزشان وادار کرده است. فیلم فقط به اتفاقات عجیب و غریب و «سای‌فای»‌وارِ دنیایش اشاره می‌کند و هیچ‌وقت حواسش به چیز دیگری پرت نمی‌شود. «بلید رانر» نمونه‌ی بارز فیلمی است که از طریق نشان ندادن، گسترش پیدا می‌کند. از طریق اعتماد کردن به قدرت تصورِ بیننده، به فراتر قدم می‌گذارد.

شاید به خاطر همین است که خاطره‌ام از «بلید رانر» با واقعیت فرق می‌کرد. فیلم گوشه‌ای از زندگی کاراکترهای دنیای سایبرپانکش را بهمان نشان می‌دهد و می‌گذارد خودمان گوشه و کنارش را در ذهن‌مان بسازیم و بزرگ‌تر کنیم. خب، به‌علاوه‌ی تمام اینها وقتی حرف از «بلید رانر» می‌شود، حرف از فیلمی انقلابی می‌شود که یکی از مهم‌ترین آثار سرگرمی و اولین فیلمی است که تصویری را که امروز در ذهن‌مان از دنیاهای دستوپیایی سایبرپانک شکل گرفته است مدیونش هستیم. یعنی داریم درباره‌ی فیلمی حرف می‌زنیم که کم و بیش در کنارِ کتاب‌هایی مثل «نیرومنسر» (Neuromancer)، یک تنه مسئول خلق یک ژانر است. پس می‌بینید سازندگان و تهیه‌کنندگان و طرفداران دنباله‌‌ی چنین فیلمی خود را در موقعیت حساسی پیدا می‌کنند. از یک طرف فیلم نباید رو به اکشن بیاورد و فضای شخصی فیلم اصلی را حفظ کند (موضوعی که در تضاد با ماهیت بلاک‌باسترهای پرهزینه‌ی امروزی قرار می‌گیرد) و از طرف دیگر سازندگان باید خودشان را برای مقایسه شدن با فیلم کالتی که در گذر زمان عاشقان سینه‌چاک خودش را به دست آورده است آماده کنند. خبر خوب این است که «بلید رانر ۲۰۴۹» از این چالش سربلند بیرون می‌آید. این فیلم هر چیزی که «مد مکس: جاده‌ی خشم» (Mad Max: Fury Road) و «جنگ برای سیاره میمون‌ها» (War for the Planet of the Apes) بودند هست و هر چیزی را که «آن» (It) برای کتاب منبع اقتباسش نکرد در قبال فیلم اصلی انجام می‌دهد. یادتان می‌آید «جاده‌ی خشم» و «جنگ» چگونه انتظاراتی را که از دنباله‌ها داشتیم در هم شکستند و به بهترین فیلم‌های مجموعه‌هایشان تبدیل شدند؟ اگرچه فکر نمی‌کنم بتوان گفت «بلید رانر ۲۰۴۹» بهتر از فیلم اصلی است، اما همین که داریم درباره‌ی این موضوع صحبت می‌کنیم برای تثبیت کیفیت بالای آن در مقایسه با فیلم اصلی کفایت می‌کند.
«بلید رانر» نمونه‌ی بارز فیلمی است که از طریق نشان ندادن، گسترش پیدا می‌کند. از طریق اعتماد کردن به قدرت تصورِ بیننده، به فراتر قدم می‌گذارد
یادتان می‌آید درباره‌ی «آن» گفتم که چگونه به ویژگی‌ها و نکات اساسی منبع اقتباسش پشت می‌کند؟ خب، اگر فرض کنیم «بلید رانر» حکم منبع اقتباس را برای «بلید رانر ۲۰۴۹» دارد، این فیلم به تمام عناصری که فیلم اصلی را تعریف می‌کند وفادار و پایبند مانده است و آنها را گسترش داده و به بهترین شکل ممکن به اجرا درآورده است. چه می‌شد اگر بعد از ۳۵ سال با فیلم دیگری به اسم «بلید رانر» روبه‌رو می‌شدیم که کماکان از لحاظ فنی شگفت‌زده‌مان می‌کرد، کماکان به تجربه‌ای برای شناور شدن در دنیایش تبدیل می‌شد، کماکان به‌طرز هنرمندانه‌ای عناصر فیلم‌های نوآر را با سایبرپانک ترکیب می‌کرد. چه می‌شد اگر همان‌طور که فیلم ریدلی اسکات، محتوای کتاب را کامل کرد، با دنباله‌ای روبه‌رو می‌شدیم که محتوای فیلم اصلی را کامل می‌کرد. چه می‌شد اگر همان‌طور که «بلید رانر» بهترین بلاک‌باستر زمانه‌ی خودش بود، این یکی هم به چنین دستاوردی دست پیدا می‌کرد. چنین اتفاقی در رابطه با «بلید رانر ۲۰۴۹» افتاده است. این فیلم در همه‌ی زمینه‌ها طوری جا پای قسمت اول گذاشته که حتی عملکرد نه چندان خوبش در گیشه هم شبیه به فیلم قبلی است. بنابراین اولین نکته‌ای که به خاطرش باید دنی ویلنوو به عنوان کارگردان و آلکون اینترتینمنت به عنوان سرمایه‌گذار را تحسین کرد این است که «بلید رانر ۲۰۴۹» یک فیلم پرهزینه‌ی تماما هنری است. چه می‌شد اگر علمی‌-تخیلی‌هایی مثل «اکس ماکینا» (Ex Machina) یا «زیر پوست» (Under the Skin) با بودجه‌های هنگفتی ساخته می‌شدند. و دست زدن به چنین حرکتی واقعا جسارت می‌خواهد.

هالیوود عاشق بازسازی است. حتی وقتی با چیزی به بزرگی «جنگ ستارگان» و «پارک ژوراسیک» سروکار داریم. همگی از فرمول قابل‌پیش‌بینی‌ای پیروی می‌کنند. معرفی یک سری کاراکتر جدید و تکرار خط داستانی فیلم اصلی با آنها و چپاندن کاراکترهای قدیمی در گوشه و کنار فیلم به عنوان نوستالژی. «بلید رانر ۲۰۴۹» به این دلیل فیلم خوبی است که روی پای خودش می‌ایستد. یک دنباله‌ی واقعی. دنباله‌ای، دنباله‌تر از «مد مکس: جاده‌ی خشم». چون حتی کسانی که فیلم‌های قبلی مجموعه‌ی «مد مکس» را ندیده بودند می‌توانستند از «جاده‌ی خشم» لذت ببرند. «بلید رانر ۲۰۴۹» چیزی شبیه به «بیگانه‌ها»‌ی جیمز کامرون است. فیلمی که نه تنها کامل‌کننده‌ی شخصیت‌پردازی الن ریپلی و دنیای فیلم است، بلکه توسط کارگردان دیگری با چشم‌انداز متفاوتی ساخته شده و همین انتخاب بهترین از بین آنها را سخت کرده است. «بلید رانر ۲۰۴۹» در این دسته دنباله‌ها قرار می‌گیرد. اتفاقات «بلید رانر» نقش مهمی برای فهمیدن «بلید رانر ۲۰۴۹» ایفا می‌کنند و فیلم تلاشی برای شیرفهم کردنتان نمی‌کند. فیلم فرض می‌کند که شما فیلم اصلی را دیده‌اید. «بلید رانر ۲۰۴۹» مثل «نیرو برمی‌خیزد» نان نوستالژی‌بازی و ارجاعاتش را نمی‌خورد. کاراکتر هریسون فورد از فیلم اصلی را همین‌طوری بی‌دلیل به اینجا نمی‌آورد که فقط آورده باشد. بلکه برای او هدف دارد. اگرچه افق داستان بزرگ‌تر شده است و برخلاف قسمت اول به جز شمال شهر لس آنجلس، به مناطق و شهرها و لوکیشن‌های دیگری هم سر می‌زنیم و اگرچه ماجرای اصلی کمی از آن حالت مستقل فیلم اول فاصله گرفته است، اما هیچکدام از اینها به معنی زیر پا گذاشتن عنصر اصلی «بلید رانر» که توجه به شخصیت‌ها است نیست. «بلید رانر ۲۰۴۹» یکی از آن دنباله‌هایی است که تا قبل از آن فکر می‌کردی همه‌چیز در ایده‌آل‌ترین شکل ممکن قرار داشت و داستان این دنیا در همان جایی که باید تمام می‌شد تمام شد، اما تماشای این دنباله مثل پیدا کردن فصل آخر کتابی است که فکر می‌کردی به سرانجام رسیده بود و حالا با خواندنش، داستان را کامل‌تر می‌کند. «بلید رانر ۲۰۴۹» تلاقی هنر و تکنولوژی است.
دنی ویلنوو قبلا با «سیکاریو» (Sicario) و «رسیدن» (Arrival) نشان داده بود که در به تصویر کشیدن نماهای خیره‌کننده و تنش‌زا و شکوهمند و پرمعنا چه هنرمند کم‌نظیری است و او تمام چشم‌انداز باظرافتش را در ابعادی بزرگ‌تر و گستره‌ای نامحدودتر به «بلید رانر ۲۰۴۹» آورده است. این فیلم، فیلم جلوه‌های کامپیوتری است. تقریبا تک‌تک سکانس‌های فیلم مملو از نماهایی است که در حلقِ چشم‌های تماشاگر جا نمی‌شوند. ولی چرا فیلمی مثل «شبح درون پوسته» به خاطر استفاده‌ی سرسام‌آورش از جلوه‌های کامپیوتری مورد موآخذه قرار می‌گیرد و فیلمی مثل «بلید رانر ۲۰۴۹» این‌قدر تحسین می‌شود. چون اگر اولی خودنمایی و شوآف بود، دومی با هدف غوطه‌ور کردن تماشاگر در یک دنیا کنار هم چیده شده است. اگر اولی بی‌چفت و بست و «موزیک ویدیو»وار بود، جلوه‌های ویژه‌ی این یکی هدفمند و با ریزه‌کاری صورت گرفته است. آن‌قدر به بلاک‌باسترهای بی‌مغز و سطحی عادت کرده‌ایم که روبه‌رو شدن با چنین فیلم پیچیده و تامل‌برانگیز و جاه‌طلبی و بعد شوکه نشدن از آن سخت است. «بلید رانر ۲۰۴۹» آن‌قدر به‌طرز جذابی شلوغ و سنگین است که تماشای آن مثل پشت سر گذاشتن یک سفر طولانی می‌ماند و فهمیدن تمام و کمالش بعد از یک بار پشت سر گذاشتن این سفر، مثل دست و پا زدن در باتلاق می‌ماند.
«بلید رانر ۲۰۴۹» حدود ۳۰ سال بعد از پایان فیلم اول جریان دارد. جایی که کمپانی تایرل که قبلا وظیفه‌ی ساخت رپلیکنت‌ها را برعهده داشت بعد از واقعه‌ای به اسم «خاموشی سراسری» ورشکست شده و از بین رفته و جای آن را کمپانی جدیدی به رهبری نابغه‌ی جدیدی به اسم نیاندر والاس (جرد لتو) گرفته است. والاس از طریق رپلیکنت‌های سربه‌زیر و حرف‌گوش‌کنش موفق شده دوباره مجوز تولید این اندرویدهای ژنتیکی را بگیرد و دوباره شاهد حضور آزادانه‌ی آنها بین مردم و استفاده برای کار در زمین و سیاره‌های دورافتاده هستیم. داستان به افسر دیگری از واحد بلید رانرِ پلیس لس آنجلس به اسم «کی» (رایان گاسلینگ) می‌پردازد. وظیفه‌ی بلید رانرها این است که رد رپلیکنت‌های فراری و شورشی را بزنند و آنها را اعدام کرده یا به قول خودشان «بازنشسته» کنند. «کی» در جریان یکی از ماموریت‌هایش با سرنخی برمی‌خورد می‌کند که او را وارد سفر خودشناسی می‌کند. اولین نکته‌ای که باعث شد از همان ابتدا متوجه شوم دنی ویلنوو و نویسندگانش قصد روایت یک داستان جدید و مکمل قبلی را  دارند ماهیت «کی» به عنوان یک رپلیکنت است. برخلاف فیلم اصلی که با زیر سوال بُردن ماهیت ریک دکارد به پایان می‌رسد، این یکی شخصیت اصلی‌اش را در موقعیت متفاوتی قرار می‌دهد. فیلم اول درباره‌ی این بود که آیا دکارد رپلیکنت است یا انسان و اصلا آیا جواب این سوال اهمیت دارد. فیلم اول درباره‌ی مرد تنها و افسرده‌ای وسط دنیایی تاریک بود که دنبال کوچک‌ترین ارتباطی برای دوام آوردن می‌گشت و دست آخر آن ارتباط را با ریچل، رپلیکنتی که او نیز تنها بود پیدا کرد. برخورد تنهایی این دو با یکدیگر منجر به جرقه خوردن آتش و انسانیتِ سرکوب‌شده‌‌ای درون آنها شد و کمی عشق و محبت را به دنیایی که آخرالزمانِ ارتباطات انسانی است بازگرداند.

در «بلید رانر ۲۰۴۹» اما از زاویه‌ی دید رپلیکنتی به دنیا نگاه می‌کنیم که مجبور است سرش را پایین بیاندازد و قوانین و روتین زندگی‌ای را که برایش برنامه‌ریزی شده است دنبال کند. افسر «کی» یک‌جورهایی حکم دولوریس از سریال «وست‌ورلد» را دارد. روباتی که باید بله قربان‌گوی انسان‌ها باقی بماند. با این تفاوت که نحوه‌ی رسیدن این دو به خودآگاهی فرق می‌کند. اگر دولوریس از واقعیت اطرافش ناآگاه بود و هرروز برای فراموش کردن خاطرات ناگوار روز قبل ری‌ست می‌شد و تازه بعد از به یاد آوردن خاطراتش از روزها و سال‌های قبل شروع به فاصله گرفتن از مسیر از پیش‌تعیین‌شده‌اش می‌کرد، افسر «کی» می‌داند دور و اطرافش چه می‌گذرد و جایگاه خودش به عنوان اندرویدی برده و خدمتکار انسان‌ها را قبول کرده است. فقط نکته این است که او انگیزه‌ای برای شورش ندارد. برخلاف ریک دکارد که اوریگامی اسب تک‌شاخی که در پایان فیلم اول پیدا می‌کند باعث می‌شود تا به این نتیجه برسد که شاید خاطراتش قلابی بوده‌اند و او در واقع یک رپلیکنت است، افسر «کی» می‌داند خاطراتش از کودکی، قلابی هستند و توسط کمپانی برایش در نظر گرفته‌ شده‌اند و می‌داند که او در قالب یک بزرگسال به دنیا آمده است، اما روبه‌رو شدنِ او با تاریخ تولدِ حکاکی شد‌‌ه‌اش روی تنه‌ی درختی خشک‌شده وسط ناکجاآباد و تشابه آن با تاریخ حکاکی شده زیر عروسک چوبی اسبی که از خاطرات قلابی کودکی‌اش به یاد دارد و پیدا کردن عروسکی که آن را در کودکی پنهان کرده بود به کی انگیزه می‌دهد تا دست به کار شود. او حالا برخلاف دکارد، با این سوال روبه‌رو می‌شود که اگر خاطراتش واقعی باشند چه؟
در نگاه اول «کی» خیلی یادآور دکارد از فیلم اول است. یک بلید رانر ساکت با چشمانی غمگین که در سایه‌ها می‌نشیند
در نگاه اول «کی» خیلی یادآور دکارد از فیلم اول است. یک بلید رانر ساکت با چشمانی غمگین که در سایه‌ها می‌نشیند. همچون کاراگاهانِ فیلم‌های نوآور یک کُت بلند چرمی خفن به تن می‌کند و در خیابان‌های لس آنجلسِ آینده به شکار رپلیکنت‌های فراری می‌پردازد. اما همین که متوجه می‌شویم «کی»، رپلیکنت است باعث ‌می‌شود تا نظرمان تغییر کند. او شاید در ظاهر و رفتار و شغل شبیه دکارد باشد، اما درگیری اصلی‌اش که شخصیت واقعی‌اش را شکل می‌دهد بیشتر شبیه به کاراکتر روی بتی، آنتاگونیست فیلم اصلی است. شاید بزرگ‌ترین جذابیت‌ و غافلگیری‌ فیلم ریدلی اسکات چیزی است که ممکن است خیلی راحت دست‌کم و نادیده گرفته شود. او به‌طرز هنرمندانه‌ای جای پروتاگونیست و آنتاگونیست را تغییر می‌دهد و ما تا مونولوگ مشهور روی بتی در پایان فیلم در زیر باران متوجه این اتفاق نمی‌شویم. طبیعتا خیلی‌ها «بلید رانر» را با این تصور شروع به تماشا می‌کنند و به پایان می‌رسانند که ریک دکارد قهرمان قصه است و رپلیکنت‌های بی‌رحم و دیوانه‌ی فراری به رهبری روی بتی، دشمنانش هستند که او از طریق شکست دادن آنها به تکامل شخصیتی می‌رسد. بالاخره نه تنها اکثر زمان فیلم به دکارد اختصاص دارد، بلکه همه بهش می‌گویند که رپلیکنت‌های فراری برای جامعه خطر دارند و او پلیسی است که باید به وظیفه‌اش عمل کند. اما حقیقت این است که شخصیت اصلی «بلید رانر» نه دکارد، که روی بتی است. یک رپلیکنت قوی و ترسناک که به زمین آمده است تا با خالقش دیدار کرده و از او بخواهد تا عمر ۴ ساله‌اش را افزایش بدهد. در پایان فیلم وقتی روی بتی متوجه می‌شود راهی برای افزایش عمرش وجود ندارد تصمیم می‌گیرد تا جان دکارد را نجات بدهد و اندک لحظات باقی‌مانده از زندگی‌اش را با تعریف کردن خاطرات عجیبی از گذشته‌اش در فضا سپری کند.
در دنیایی که رابطه‌ی بین انسان‌ها مُرده، دفن شده و پوسیده است. روی بتی در حرکتی که او را انسان‌تر از خود انسان‌ها به تصویر می‌کشید تصمیم می‌گیرد تا از کسی که قصد کشتنش را داشت به عنوان دوستی برای درد و دل کردن استفاده کند. نتیجه سکانس جادویی و فراموش‌نشدنی فوق‌العاده‌ای است که مثل جکش بزرگی روی سر احساسات ما و دکارد فرود می‌آید. ناگهان متوجه می‌شویم انسان‌ها و رپلیکنت‌ها برخلاف چیزی که در گوش‌مان می‌خواندند و به نظر می‌رسید یک سری هیولای ترمیناتورگونه که کمر به نابودی جامعه بسته باشند نیستند. دکارد در حالی که ضربات قطرات باران را روی پلک‌هایش حس می‌کند متوجه می‌شود رپلیکنتی که قرار بود او را بکشد چقدر شبیه خودش است. رپلیکنتی که در تمام این مدت در تلاش برای کشتنش بود در واقع با همان درد و رنجی دست و پنجه نرم می‌کند که او تمام زندگی‌اش آن را لمس کرده است. برخلاف انسان‌های این دنیای همیشه تاریک که در سلول‌های انفرادی خودشان زندگی می‌کنند، روی بتی و دار و دسته‌‌اش به خاطر عمر کوتاهشان یک گروه را تشکیل می‌دهند تا هوای یکدیگر را داشته باشند. آنها معنا و جدیت مرگ را درک می‌کنند و تمام تلاششان را می‌کنند تا قبل از مُردن، لذتِ زندگی را درک کرده و مزه‌اش را بچشند. اما عمر نسبتا طولانی‌تر انسان‌ها کاری کرده تا فراموش کنند چه ۴ سال و چه ۴۰ سال، آنها بالاخره در یک چشم به هم زدن با مرگ روبه‌رو خواهند شد و آنجاست که از عدم تلاش برای لذت بردن از زندگی‌‌شان افسوس خواهند خورد.

«بلید رانر»‌ به بحث‌های تماتیک گوناگونی می‌پردازد، اما بزرگ‌ترین‌شان این است که «انسان بودن به چه معنایی است؟». فیلم از طریق صحنه‌ی مرگ روی بتی بهمان می‌فهماند که تعریف پیش‌پاافتاده‌ای که ما از انسانیت داریم به شکست محکوم است. انسانیت به موجودات دوپایی که چشم و ابرو و دهان و دماغ دارند خلاصه نمی‌شود. فیلم می‌گوید انسانیت درباره‌ی ارتباطی است با یکدیگر برقرار می‌کنیم. مهم نیست طرف مقابل از مقوا ساخته شده یا حاصل دستکاری‌ها و فعل و انفعالات شیمیایی و ژنتیکی است یا از چندتا تکه آهن و پیچ و مهره درست شده یا درون گوشی موبایل‌مان زندگی می‌کند. فیلم می‌گوید ظاهر ماجرا را فراموش کنید. اگر دو نفر مثل دکارد و روی بتی با تمام تفاوت‌هایشان از احساسات مشترکی با هم بهره می‌برند و حرف یکدیگر را می‌فهمند، پس انسان هستند. «بلید رانر» درباره‌ی اثبات انسانیت از طریق ارتباط با دیگران است. انسانیت درباره‌ی تلاش برای فهمیدن معنای زندگی به جای داشتن زندگی آواره و بی‌هدفی مثل تکه نایلونی که هر جا که باد بوزد به همان سو متمایل می‌شود. روی بتی با هدف زیاد کردن طول عمرش به زمین می‌آید و خالقش را جستجو می‌کند، اما سوال این است که آیا این کار مشکلش را برطرف می‌کرد یا منجر به مشکل جدی‌تری برای او می‌شد. آن وقت سوال این بود که با زمان اضافه‌ای که به دست آورده‌ام چه کار کنم؟ آیا امکان نداشت تا عمر اضافه باعث شود روی بتی از آن موجود پرانرژی و عاشق در هزارتوی زمان گرفتار شده و به یکی از همین انسان‌های افسرده و تنها تبدیل شود؟
حتی خود تایرل که حکم بدمن اصلی قصه را دارد و به رپلیکنت‌ها به عنوان ابزار نگاه می‌کند هم در جایی از فیلم به روی می‌گوید: «شمعی که دو برابر روشنایی داشته باشه، زودتر هم به پایان می‌رسه». انگار تایرل به زبان بی‌زبانی دارد به روی بتی می‌فهماند که چیزی که اهمیت دارد طول زندگی نیست، بلکه کیفیت آن است. اینکه چقدر با هیجان و اشتیاق این زندگی را در آغوش کشیده‌ای. اینکه چقدر اجازه ندادی تا حتی یک قطره‌ی ارزشمند از آن به هدر نرود و چقدر برای چیزی که به آن اعتقاد داشتی تلاش کردی و در این مدت کوتاه چقدر خاطره ساختی و چه خاطرات متحول‌کننده‌ای از خود بر جای گذاشتی. روی بتی خاطره‌ی بزرگی از خود به جا می‌گذارد. او نه تنها در آن پشت‌بام بارانی دکارد را تغییر می‌دهد، بلکه یاد و خاطره‌اش برای همیشه در ذهن سینما هم باقی می‌ماند. روی بتی در عرض چند دقیقه، به اندازه‌ی سال‌ها زندگی می‌کند. او معنای زندگی را برای خودش کشف می‌کند و آن چیز عجیب و غریب و پیچیده‌ای نیست. همه‌چیز به تعریف خاطره‌ای از چیزهای خیره‌کننده‌ای که در فضا دیده برای دکارد خلاصه شده است. به پرواز یک کبوتر سفید در میان آسمان سیاه لس آنجلس.
پس اگرچه در ابتدا «کی» آدم را به یاد دکارد می‌اندازد، اما او از قوس شخصیتی روی بتی پیروی می‌کند. انگار ما داریم داستان ناگفته‌ی تصمیم روی بتی برای بازگشت به زمین و پیدا کردن خالقش را با تمام جزییات از طریق «کی» تماشا می‌کنیم. انگار «بلید رانر ۲۰۴۹» یک‌جورهایی حکم پیش‌درآمد غیرمستقیم روی بتی را دارد. رپلیکنتی در زنجیر انسان‌ها که به مرور به درکی از زندگی و انسانیت می‌رسد که خود انسان‌ها آن را فراموش کرده‌اند. اما چیزی که «بلید رانر ۲۰۴۹» را به دنباله‌ی هوشمندانه‌‌ای تبدیل می‌کند این است که درست در لحظه‌ای که فکر می‌کنید دستش را خوانده‌اید به‌طرز لذت‌بخشی بهتان رودست می‌زند. درست در لحظه‌ای که فکر می‌کنید سازندگان قصد تکرار قوس شخصیتی روی بتی را از طریق «کی» دارند معلوم می‌شود که این‌طور نیست. اگر چنین اتفاقی می‌افتاد مطمئنا «بلید رانر ۲۰۴۹» به یکی دیگر از آن دنباله‌هایی تبدیل می‌شد که نان قسمت‌های قبلی‌اش را می‌خورد و حالت محافظه‌کارانه و تکراری‌ای به خود می‌گرفت. بنابراین می‌توان گفت همان‌طور که «کی» فقط شبیه به دکارد است و تکرار شخصیت او نیست، «کی» فقط شبیه به روی بتی است و تکرار شخصیت او هم نیست. «کی» داستان منحصربه‌فرد خودش را دارد. شباهت درگیری درونی «کی» و روی بتی یادآور شباهت‌ها و تضادهای شخصیت‌های اصلی دو سریال «برکینگ بد» و «بهتره با ساول تماس بگیری» است. والتر وایت و جیمی مک‌گیل روی کاغذ داستان یکسانی دارند. در هر دو سریال دنبال‌کننده‌ی مسیر از دست رفتن اخلاق و تحول آنها از آدم‌های خوبی به هایزنبرگ و ساول گودمن هستیم. اما مسیری که این دو دنبال می‌کنند متفاوت است. والتر وایت خود قدم به قلمروی سیاهی می‌گذارد و جیمی مک‌گیل را با زور به درون آن هُل می‌دهند. روی بتی و «کی» شروع و سرانجام یکسانی دارند، اما مسیری که طی می‌کنند متفاوت است و این مهم‌ترین چیزی است که «بلید رانر ۲۰۴۹» را به یک دنباله‌ی مکمل و متفاوتی تبدیل می‌کند.

چیزی که خط داستانی «کی» را با روی بتی متفاوت می‌کند این است که «کی» متوجه می‌شود دکارد و ریچل بعد از سوار شدن در آن آسانسور پرسرعت در آخر فیلم قبلی، فرار می‌کنند و بچه‌دار می‌شوند. بچه‌دار شدنی که  از لحاظ بزرگی، حکم باردار شدن زنان در دنیای «فرزندان بشر» (Children of Men) را دارد. ناممکن، ممکن می‌شود. سوال این است که یک رپلیکنت چگونه توانایی بچه‌دار شدن داشته است و آن بچه کجاست؟ افشای توانایی بچه‌دار شدن رپلیکنت‌ها باعث می‌شود تا آنها متوجه شوند دیگر به انسان‌ها نیازی ندارند و این می‌تواند به آنها امیدی برای مبارزه و شورش بدهد. نکته اما این است که «کی» در جریان جستجوهایش شک می‌کند. نکند بچه‌ی دکارد و ریچل خود او باشد؟ نکند برخلاف چیزی که فکر می‌کرد خاطراتش از کودکی حقیقت داشته باشد؟ نکند او پدر و مادر داشته باشد؟ نکند او همان مسیح موعودی است که کلید نجات رپلیکنت‌ها است؟ نکند او همان جنگجویی است که رپلیکنت‌ها را متحد کرده و به آنها برای مبارزه انگیزه می‌دهد؟ نکند زندگی‌اش آن‌قدرها هم فکر می‌کرده بی‌معنی نبوده است؟ آخه آدم باید چقدر خوش‌شانس باشد. فکر کن تمام عمرت را به عنوان یک توسری‌خور سپری کنی، اما یک روز خیلی شانسی به سرنخی برخورد کنی که نشان دهد «تو استثنایی هستی».
انگار حفره‌ی بزرگ خالی وسط روحت که همیشه بادهای سرد از میان آن عبور می‌کردند و وجودت را به لرزه در می‌آوردند یک‌دفعه پُر می‌شود
انگار حفره‌ی بزرگ خالی وسط روحت که همیشه بادهای سرد از میان آن عبور می‌کردند و وجودت را به لرزه در می‌آوردند یک‌دفعه پُر می‌شود. «کی» با اشتیاق کامل سر کلاف این شک و تردید را می‌گیرد و آن را دنبال می‌کند و با تمام وجود به این باور می‌رسد که آره، حقیقت دارد. دوست دارد باور کند که نیروی فراتری در هستی وجود دارد که هوایش را داشته است و برای او برنامه‌ی از پیش‌تعیین‌شده‌ای ریخته است. درست در حالی که «کی» با هیجان و امیدواری سرنخ‌ها را یکی یکی برای اثبات اینکه فرزند گم‌شده‌ی دکارد و ریچل است دنبال می‌کند، من هم شک برم داشت. هرچه «کی» به هدفش نزدیک‌تر می‌شد، من هم بیشتر ناراحت می‌شدم. چرا؟ به خاطر اینکه سناریوهایی مثل «قهرمان موعود» و «پسربچه‌/دختربچه‌ی بدبخت و تنهایی که متوجه می‌شود استثنایی است و در تعیین سرنوشت دنیا نقش دارد» به گروه خونی «بلید رانر» جماعت نمی‌خورد. بنابراین داشتم خودم را آماده می‌کردم را تا بیاییم اینجا و بهتان خبر بدهم که «بلید رانر ۲۰۴۹» برخلاف قسمت اول، چه فیلم قابل‌پیش‌بینی و کهنه‌ای است. می‌خواستم بیاییم اینجا و بهتان خبر بدهم که دنی ویلنوو و دار و دسته‌اش چگونه ماهیت این دنیا را با تبدیل کردن آن به ماجرای فانتزی پیش‌پاافتاده‌ای از تیر و طایفه‌ی «هری پاتر» زیر پا گذاشته‌اند. اما آن‌قدر به ویلنوو (مخصوصا بعد از غافلگیری نهایی «رسیدن») اعتقاد داشتم که به جای اینکه زود قضاوت کنم، در فیلم عمیق‌تر شدم. کنجکاوتر شدم تا ببینم این موضوع به کجا ختم می‌شود. مسئله این است که دنبال کردن داستان یک قهرمان برگزیده‌ی دیگر فقط حوصله‌سربر نیست، بلکه ضد«بلید رانر» است.
بالاتر از این گفتم که «بلید رانر» چگونه درک‌مان از پروتاگونیست و آنتاگونیست را می‌شکند و جادویی‌ترین و احساسی‌ترین دیالوگ‌ها و سکانسش را به کاراکتری می‌دهد که تا قبل از آن فکر می‌کردیم یک موجود شرور و ترسناک است. پس قبل از تماشای «بلید رانر ۲۰۴۹» مهم‌ترین چیزی که از آن می‌خواستم یکی دیگر از این ساختارشکنی‌های روایی بود. بنابراین روبه‌رو شدن با داستانی که قدم در تکراری‌ترین مسیر ممکن گذاشته بود باعث شد تا به‌طرز بسیار نامحسوسی ترس برم دارد. اما خیلی زود حقیقت روی سر «کی» خراب می‌شود: او استثنایی نیست. فرزند واقعی دکارد و ریچل نه پسر، بلکه دختر است. او فقط خاطرات یکسانی با فرزند واقعی آنها، دکتر آنا استلاین که برای کمپانی والاس کار می‌کند دارد. بزرگ‌ترین غافلگیری فیلم گرچه برای «کی» گران تمام می‌شود، اما من از وقوع آن خوشحال بودم. از اینجا به بعد «بلید رانر ۲۰۴۹» از یک فیلم صرفا خوب، به یک فیلم عالی تغییر می‌کند. خوشحال بودم که سازندگان یکی از خسته‌ترین کلیشه‌های فیلم‌های علمی‌-تخیلی/فانتزی را زیر پا گذاشتند. از لوک اسکای‌واکر در «جنگ ستارگان» گرفته تا هری پاتر. از بچه‌ی سارا کانر در «ترمیناتور» تا آراگون در «ارباب حلقه‌ها» و نئو در «ماتریکس». همه‌ی این فیلم‌ها درباره‌ی فرد برگزیده‌ای است که از مدت‌ها قبل سرنوشتش برای مقابله با بزرگ‌ترین نیروهای شر دنیایشان طوری نوشته شده که به رهبر آدم خوب‌ها علیه دشمن تبدیل شوند. همه‌ی این قهرمانان از موقعیت زیر پله، خانه‌ای در مزرعه‌ای دورافتاده یا به عنوان کارمند ساده‌ی یک اداره شروع به کار می‌کنند و به مرور قابلیت‌های استثنایی خودشان را کشف می‌کنند و به اهمیتشان در تغییر دنیا پی می‌برند. آنها از صفر شروع می‌کنند و به ۱۰۰ می‌رسند و داستانشان در این نقطه به اتمام می‌رسد.

اما سازندگان «بلید رانر ۲۰۴۹» یک مرحله‌ی دیگر هم به شخصیت‌پردازی «کی» اضافه کرده‌اند. داستان «کی» به عنوان یک رپلیکنت معمولی شروع می‌شود و در ادامه او به این نتیجه می‌رسد که فرد برگزیده است، اما به جای اینکه او و دکارد یکدیگر را در آغوش بکشند و به جای اینکه «کی» به این نتیجه برسد که به خاطر این حقیقت باید برنامه‌ریزی‌اش را زیر پا بگذارد و به صف اول انقلاب بپیوندد، خبر می‌رسد که او استثنایی نیست. او همان رپلیکنت معمولی‌ای که بود که هست. او از شکم مادرش بیرون نیامده است و پدری هم ندارد. او در کارخانه ساخته شده است. «کی» به همان سرعت که اوج می‌گیرد، به همان سرعت هم سقوط می‌کند. همان‌طور که فیلم اصلی تعریف‌مان از آنتاگونیست را در هم می‌شکند و روی بتی را به انسان‌ترین شخصیت کل فیلم تبدیل می‌کند، «بلید رانر ۲۰۴۹» هم تعریف‌مان از قهرمان را خراب می‌کند. «کی» شاید ضربه‌ی روانی و احساسی سختی از افشای حقیقت می‌خورد، اما در عوض تصمیم می‌گیرد تا دستور گروه مقاومت را اجرا نکرده و دکارد را نکشد. بلکه این پدر و دختر را به یکدیگر برساند. «کی» در بدترین و افسرده‌ترین شرایط زندگی‌اش تصمیم می‌گیرد تا قهرمان باشد. او شاید قهرمان به دنیا نیامده باشد، اما می‌تواند سرنوشت معمولی‌اش را برای دل خودش تغییر بدهد. داستان‌هایی که درباره‌ی قهرمانان برگزیده هستند از یک‌جور جذابیت ذاتی بهره می‌برند. چند نفر از ما بعد از دیدن «هری پاتر» منتظر این بودیم تا یک روز از سمت هاگوارتز نامه دریافت کنیم؟ همه‌ی ما دوست داریم خارق‌العاده به دنیا آمده باشیم. همه‌ی ما فکر می‌کنیم در گذشته‌مان راز ناگفته و پنهانی وجود دارد که اگر فاش شود، هویت واقعی‌مان که خیلی شگفت‌انگیزتر از وضعیت فعلی‌مان است افشا می‌شود. دوست داریم فکر کنیم همه‌ی ما بچه‌های والدین پولداری هستیم که یک روز ما را پیدا می‌کنند یا شاهزاده‌هایی هستیم که سر موقع یک شمشیر به دست‌مان می‌دهند تا روی اژدها نشسته و به مبارزه با غولی شیطانی برویم.
اگرچه این نوع قهرمان‌پردازی‌ها اغواکننده هستند، اما همزمان بسیار خطرناک هم هستند. باعث می‌شود آدم‌ها به این نتیجه برسند که کافی است یک‌جا منتظر نشسته و دست روی دست بگذارند تا بالاخره یک پیر خردمند پیدا شده و راه را بهشان نشان بدهد. تا بهشان بگوید که آنها قهرمان به دنیا آمده‌اند و سه سوته می‌توانند ره صدساله را یک شبه بروند. که آنها از جنگجوهایی که تمام عمرشان در حال جنگ بوده‌اند هم جنگجوتر هستند. همه‌چیز حالت «هلو برو توی گلو» پیدا می‌کند. فرد بدون هیچ‌گونه تلاش و تحمل هیچ‌گونه شکست و افسوس و پشیمانی به بهترین‌ها دست پیدا می‌کند. این نوع داستانگویی را می‌توانید در رابطه با لوک اسکای‌واکر و رِی ببینید. کسانی که هر دو در سیاره‌ی بیابانی دورافتاده‌ای زندگی می‌کنند تا اینکه سربزنگاه، سر راه روباتی قرار می‌گیرند که آنها را به سوی ماجراجویی در سرتاسر کهکشان می‌برد و این وسط از هویت پدر و مادر واقعی‌شان هم اطلاع پیدا می‌کنند. یکی دیگر از خطرات این نوع قهرمان‌پردازی‌ها این است که آدم‌ها باور می‌کنند که همیشه یک قهرمان برگزیده وجود دارد که سر بزنگاه‌ها از راه می‌رسد و همه‌ی کثافت‌ها و وحشت‌ها را پاک می‌کند. به خاطر همین است که عاشق بتمن‌ها و اونجرزها هستیم. چون آنها قهرمانان دست‌نیافتنی‌ای هستند که تصور ‌می‌کنیم اگر یکی مثل آنها در دنیای واقعی وجود داشت، شاید همه‌چیز بهتر می‌بود و از آنجایی که نیست، پس همه محکوم به بلبشوی وحشتناک فعلی هستیم و کاری از دست‌مان برای تغییر آن برنمی‌آید چون زور و بازوی کاپیتان آمریکا و تارهای مرد عنکبوتی را نداریم. پس در هر دو حالت تنبلی می‌کنیم. در هر دو حالت دست روی دست می‌گذاریم. چه برای رسیدن خبر اینکه ما قهرمان هستیم و خودمان از آن خبر ندرایم و چه برای رسیدن قهرمانی که وضع‌مان را بهتر کند.

اما حقیقت این است که در دنیای واقعی هیچکس قهرمان به دنیا نمی‌آید. اتفاقا به مرور متوجه می‌شویم ما در برابر تمام آدم‌ها و کیهانی که احاطه‌مان کرده است، چقدر ناچیز و فراموش‌شدنی هستیم. سرنوشت شکوهمندی برایمان نوشته نشده و دنیا پشیزی هم برایمان ارزش قائل نیست. حالا سوال این است که آیا با وجود این، آن‌قدر جسارت داریم که کاری غیرخودخواهانه برای دنیا انجام بدهیم. «کی» بعد از برخورد با ته ورطه‌ی ناامیدی، تصمیم می‌گیرد دست به کاری بسیار غیرخودخواهانه و بسیار انسانی بزند و خود را برای دنیایی که تاکنون به چشم زباله به او نگاه می‌کرده است، فدا می‌کند تا دکارد بتواند دخترش را ببیند. متوجه شدید «بلید رانر ۲۰۴۹» چگونه کلیشه‌ها را دور زده است؟ از یک طرف یک برگزیده‌ی درجه‌یک داریم که جان می‌دهد برای تبدیل شدن به قهرمان درجه‌‌یک رپلیکنت‌ها و از سوی دیگر یک کمپانی شرور و طمع‌کار و یک گروه مقاومت زیرزمینی داریم که جان می‌دهد برای یک سکانس اکشن تمام‌عیار در پایان فیلم. اما فیلم هر دو را عوض می‌کند. «کی» استثنایی از آب در نمی‌آید و فیلم هم با یک سکانس اکشن غول‌پیکر بین کمپانی والاس و مقاومت به پایان نمی‌رسد. عمل قهرمانانه‌ی «کی» این است که پدری را به دخترش می‌رساند و بعد روی پله‌های برفی دراز می‌کشد و در تنهایی می‌‌میرد. به همین کوچکی و به همین بزرگی. به همین سادگی و به همین شکوهمندی. اما به همان اندازه که از «کی» قهرمان‌زدایی می‌شود، به همان اندازه هم او قابلیتی دارد که هرکسی ندارد و آن هم تمایلش به سوال پرسیدن و تغییر کردن است. آدم‌‌های زیادی هستند که با وجود تمام سرنخ‌هایی که آن‌ها را به سوی خودشان هدایت می‌کنند، خودشان را به نفهمی زده و از روبه‌رو شدن با حقیقت سر باز می‌زنند. ما نمی‌دانیم آیا دکتر آنا استلاین (دختر دکارد و ریچل) خاطره‌اش از اسب چوبی را فقط در ذهن «کی» کاشته است یا ذهن رپلیکنت‌های دیگری. اما مهم این است که «کی» این حس کندو کاو برای حقیقت و شجاعتِ کاراگاهی را داشته تا این ماجرا را تا تهش دنبال کند و متوجه شود که او در ماجرای زندگی‌اش نه شخصیت اصلی، بلکه یکی از آن سربازانِ سیاهی‌لشگر است که می‌میرند و هیچکس اسم و چهره‌شان را به یاد نمی‌آورد. ولی با این حال به خاطر دل خودش تصمیم می‌گیرد تا خود را برای چیزی که به آن باور دارند، فدا کند. «بلید رانر ۲۰۴۹» داستان آن سرباز معمولی است. در نتیجه در رابطه با «کی» با کاراکتری طرف هستیم که همزمان جلوی دکارد، از افتادن دست کمپانی والاس و شکنجه شدن توسط آن‌ها را می‌گیرد، اما از طرف دیگر سرنوشت او در توطئه‌ی جهان‌شمول اصلی تاثیری ندارد. تنها کسانی که هنگام مرگ او کنارش هستند ما هستیم و بس.
نبرد نهایی «کی» و «لاو»، دست راست والاس در کنار امواج اقیانوس آرام که به ساحل بتنی لس آنجلس شلاق وارد می‌کند، خارق‌العاده است. نبردی که من را یاد نبرد نهایی کاراکترهای لئوناردو دی‌کاپریو و تام هاردی در پایان‌بندی «ازگوربرخاسته» می‌اندازد. ویلنوو این مبارزه را سرسری نمی‌گیرد. اتفاقا تا جا دارد آن را کش می‌دهد. روی تک‌تک مشت و لگدها و خشونتی که هر دو طرف به یکدیگر وارد می‌کنند، تمرکز می‌کند. مخصوصا وقتی که «کی» باید دشمنش را مدت طولانی زیر آب نگه دارد تا چشمانش به نشانه‌ی مُردن از حدقه بیرون بزند. اینجا هم «بلید رانر ۲۰۴۹» یک کلیشه‌ی دیگر را هم می‌شکند. مبارزه‌ی بین «کی» و لاو فقط یک مبارزه‌ی معمولی نیست. مبارزه‌ی آن‌ها درباره‌ی اینکه چه کسی زنده می‌ماند و چه کسی می‌میرد نیست. آن‌ها دارند سر ایده‌آل‌هایشان با هم مبارزه می‌کنند. موضوعی که من را یاد «شوالیه‌ی تاریکی برمی‌خیزد» می‌اندازد. جایی که مرگ فیزیکی بروس وین در آن زندان زیرزمینی اهمیت ندارد. مسئله این است که مرگ او باعث مرگِ ایده‌آل و طرز فکری می‌شود که به خاطرش بتمن را شکل داده بود. و همین موضوع است که به جدیت و استرس مبارزه‌ی او برای بازگشت به گاتهام می‌افزاید و همزمان باور «بین» به کاری که دارد می‌کند را هم درک می‌کنیم. چنین چیزی درباره‌ی نبرد «کی» و لاو هم صدق می‌کند. ما در حال تماشای تصادف دو طرز فکر هستیم و چیزی که این نبرد را هیجان‌انگیز و تراژیک می‌کند این است که اینجا با یک آنتاگونیست خشک و خالی سروکار نداریم، بلکه می‌توانیم با طرز فکر لاو هم ارتباط برقرار کنیم.

«بلید رانر ۲۰۴۹» در راستای کاری که فیلم اصلی با آنتاگونیستش روی بتی انجام داد، آنتاگونیستی ترتیب داده که با وجود شرارتش، بسیار انسان و قابل‌درک است. طرز فکر لاو در تضاد با «کی» قرار می‌گیرد. اگر «کی» نماینده‌ی «تغییر» است، لاو نماینده‌ی «ایستا»یی است. بهترین آنتاگونیست‌ها آن‌هایی هستند که حقیقت ترسناکی درباره‌ی خودمان را بهمان گوشزد می‌کنند. روی بتی در فیلم اصلی بهمان یادآوری کرد که همگی خواهیم مُرد و خودش در حالی مُرد که زندگی کوتاه اما باکیفیتی را سپری کرده بود. بنابراین ما را با این سوال ترسناک تنها گذاشت که آیا ما هم می‌توانیم مثل او زندگی باکیفیتی داشته باشیم یا آن را به بطالت می‌گذرانیم؟ آنتاگونیستی که باید از آن متنفر باشیم، در اوج شاعرانگی می‌میرد و ما می‌مانیم و این سوال که آیا ما در حد این موجود به ظاهر «آنتاگونیست»، عرضه و جسارت داریم که چنین مرگ زیبایی داشته باشیم؟ حالا لاو هم می‌خواهد ما را با حقیقت ترسناک دیگری روبه‌رو کند. برخلاف «کی» که همچون روح گم‌شده‌ای در دنیای مالیخولیایی فیلم می‌ماند، لاو حکم رپلیکنت محکم و فرمان‌برداری را برعهده دارد که هر دستوری را که به او داده می‌شود،  بدون زیر سوال بردنش انجام می‌دهد. اگر «کی» نماینده‌ی علاقه و تمایل ما برای تغییر و یافتن معنای واقعی‌مان است، لاو نماینده‌ی واقعیت ما انسان‌ها در زمینه‌ی ترس از تغییر است. اگر «کی» آرزوی ما را به تصویر می‌کشد، لاو خود واقعی‌مان در همین لحظه است. و دقیقا به خاطر همین است که لاو برخلاف چیزی که به نظر می‌رسد، انسان‌تر از «کی» است. تمام این حرف‌ها به این معنی نیست که لاو بی‌احساس است. او نقش دست راستِ فرعون بی‌رحمی در یک هرم غول‌پیکر را دارد که باور دارد رپلیکنت‌ها برده‌هایی هستند که تمدن‌های بزرگ بر دوش آن‌ها ساخته می‌شود.
حقیقت این است که در دنیای واقعی هیچکس قهرمان به دنیا نمی‌آید. اتفاقا به مرور متوجه می‌شویم ما در برابر تمام آدم‌ها و کیهانی که احاطه‌مان کرده است چقدر ناچیز و فراموش‌شدنی هستیم
خود لاو به عنوان یک رپلیکنت نسبت به نژاد خودش احساس دارد. وقتی آن‌ها اذیت می‌شوند یا می‌میرند، او احساس ناراحتی و دل‌شکستگی می‌کند، اما تلاشی برای تغییر این وضعیت نمی‌کند. لاو مثل بسیاری از خودمان در دنیای واقعی، زندانی برنامه‌ریزی خودش است. اگرچه شاهد اذیت شدن هم‌نوعان‌مان هستیم و برایشان ناراحت می‌شویم و اشک می‌ریزیم، اما کاری برای تغییر این وضعیت انجام نمی‌دهیم و به زندگی روتین‌مان برمی‌گردیم. اولین‌باری که اشک‌های لاو را می‌بینیم، جایی است که والاس یک رپلیکنت زنِ تازه به دنیا آمده را به خاطر این که نازا است، به قتل می‌رساند. والاس تیغش را روی شکم زن می‌گذارد و او را همچون گوسفند سلاخی می‌کند. قطرات اشک به آرامی از صورت لاو سرازیر می‌شود. این زن برای لاو حکم خانواده و هم‌نوعش را دارد. اگر خوب گوش کنیم، می‌توانیم صدای انفجاری که درونش رخ‌ می‌دهد را شنید. اما کاری به جز ایستادن و تماشای این قتل از دستش برنمی‌آید. او نمی‌تواند سدی که برایش تعیین شده است را بشکند، اما حداقل می‌تواند برای آن زن احساس همدردی کند. دومین باری که لاو اشک می‌ریزد، جایی است که او از زبان جاشی، رییس «کی» (رابین رایت) می‌شنود که بچه‌ی دکارد و ریچل کشته شده است. بچه‌ای که به معنی تغییر بزرگ و آینده‌ی درخشانی برای رپلیکت‌ها بوده است. ناگهان صورت لاو به محض شنیدن این خبر همچون صورتی خیس از بنزین که با کبریت برخورد کرده گُر گرفته و از خشم و دل‌شکستگی شعله‌ور می‌شود و قبل از این که شکم جاشی را پاره کند، می‌گوید: «در مقابل اتفاق شگفت‌انگیز جدیدی که می‌خواست بیافته تنها چیزی که بهش فکر کردی کشتنش بود... از ترس یه تغییر بزرگ». جاشی نماینده‌ی تمام چیزهایی است که لاو از آن‌ها متنفر است. چه چیزی انسانی‌تر از شورش علیه برده‌داری سیستماتیک؟ در نگاه اول به نظر می‌رسد لاو، جاشی را به خاطر کشتن بچه‌ای که والاس در جستجویش است، می‌کشد. ولی این قتل به همان اندازه که دلیل سیاسی داشته باشد، دلیل شخصی هم دارد. دانلود زیرنویس فارسی این فیلم

چاپ این بخش

  نقد فیلم The Theory of Everything
ارسال‌شده توسط: vahid32 - 16-03-2018, 01:57 PM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

فیلم‌های بیوگرافی در دنیای سینما که قصد ارائه‌ی صحیح یک قصه‌گویی تصویری باورپذیر از داستانی رخ داده در جهان خودمان را دارند، همان‌قدر که می‌توانند تجربه‌های معرکه و دل‌نشینی را تقدیم مخاطبان کنند، شانس بسیار زیادی برای نرسیدن به یک فیلم‌نامه‌ی به درد بخور و تبدیل شدن به اثری خسته‌کننده و خواب‌آور را نیز یدک می‌کشند. در حقیقت، این که فیلم‌ساز دقیقا کدامین بخش‌های زندگی شخصی شناخته‌شده را برای نمایش دادن انتخاب کند، چگونه در عین وفاداری به اتفاقات واقعی، نه یک مستند که یک فیلم سینمایی داستانی بسازد و این که با چه روایت تعریف‌شده‌ای همه‌ی این‌ها را نشان مخاطبانش دهد، مواردی هستند که در کنار یکدیگر، می‌توانند از ساخته‌ی او اثری دوست‌داشتنی یا به دور از محصولات لایق تحسین دنیای هنر هفتم بسازند. «تئوری همه‌چیز» که روایت‌گر زندگی پر فراز و نشیب و مهم یکی از مهم‌ترین دانشمندان جهان یعنی استیون هاوکینگ بزرگ است که ساعاتی پیش جانش را از دست داد، یکی از همان فیلم‌های لایق تماشای زیرژانر بیوگرافی محسوب می‌شود که گرچه بی‌نقص نیست اما قطعا از مناظری گوناگون، باید سازندگانش را ستایش کرد.

شاید نکته‌ی شگفت‌انگیز فیلم، چیزی نباشد جز آن که کارگردان این اثر، قصه‌اش را تماما بر بنیان زندگی عاشقانه‌ی استیون جلو می‌برد
داستان، همان چیزی است که همه‌ی ما سال‌های سال قبل از تماشای فیلم، آن را شنیده بودیم؛ قصه‌ی مرد شکست‌ناپذیری که به خاطر یک بیماری عجیب و غریب تمام اعضای بدنش را آرام‌آرام از دست داد اما با ذهنش، به تمام چیزهایی که از این جهان می‌خواست رسید و دانسته‌ها و تئوری‌هایی را به بشر بخشید که بدون شک در شکل‌گیری تفکرات خیلی از آدم‌ها نسبت به جهان پیرامون‌شان، تاثیرگذار بوده و هستند. با این حال، شاید نکته‌ی شگفت‌انگیز فیلم The Theory of Everything، چیزی نباشد جز آن که کارگردان این اثر، قصه‌اش را تماما بر بنیان زندگی عاشقانه‌ی استیون جلو می‌برد. بیننده، قبل از آن که یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان فیزیک و کیهان‌شناسی تاریخ را بر پرده‌های نقره‌ای ببیند، پسری را می‌بیند که مثل تمام پسرهای دنیا عاشق شده و در عین توجه به تحقیقات و جست‌وجوهای علمی‌اش، با تمام وجود به جِین (فلیسیتی جونز)، عشق می‌ورزد. به همین سبب، استیون قبل از آن که فلج شود، قبل از آن که روی یک ویلچر بیوفتد، قبل از آن که نوشتن «تاریخچه‌ی خلاصه‌شده‌ی زمان» را آغاز کند و قبل از این که با نظریاتش جهان را به آتش بکشد، برای مخاطب تبدیل به یکی دیگر از همان عاشق‌پیشه‌های دیده‌شده در دنیای خودمان و صد البته دنیای سینما می‌شود. به همین سبب، مخاطب با او احساس نزدیکی می‌کند. بعد از این، هم‌ذات‌پنداری اتفاق می‌افتد. سپس نوبت به قرار گرفتن مانعی بزرگ برابر شخصیت اصلی می‌رسد. کارگردان، قصه‌ی بیماری استیون را در شاتی ناراحت‌کننده برای بینندگان فاش می‌کند و تمام! این‌جا، جایی است که سینما در کارش موفق شده و تماشاگر، دیگر قصه‌ی بیان‌شده توسط آن را رها نخواهد کرد.


این وسط، شاید یکی از آن موارد به شدت لایق تحسین حاضر در فیلم زندگی استیون هاوکینگ که در شکل‌گیری این هم‌ذات‌پنداری به مخاطبان کمک کرده، تلاش مداوم فیلم‌ساز برای اسطوره‌زدایی از کاراکتر اصلی داستانش بوده است. در دنیای واقعی، ما فقط کتاب‌های مردی چون هاوکینگ را می‌خوانیم و تنها صحبت‌های بیان‌شده درباره‌ی چگونگی رسیدن او به موفقیت‌های گوناگون را می‌شنویم. همه‌چیز به مانند ستایش کردن یک الهه بی‌نقص است و صرفا، همین‌قدر می‌دانیم که او مردی سختی کشیده است که در برابر جهان تسلیم نشد و در ارتفاعات بلند کوه‌های علم فیزیک گام برداشت و تا می‌توانست، چیزهایی پراهمیت را کشف کرد. در این میان اما همیشه، آن قسمت‌هایی از زندگی که عادی‌تر از این حرف‌ها به نظر می‌رسند، در سخنان مردم گم می‌شوند و به دنبال آن، کم‌کم شخص از جلوه‌ی انسانی ساده‌اش فراتر می‌رود. حالا اگر فیلم‌ساز در همین جو شکل‌گرفته شخص مورد بحث را بشناسد، قطعا اثرش را نیز به همین شکل خواهد ساخت و سعی می‌کند با نمایش اوج موفقیت‌های این فرد، اشک بینندگان را به خاطر مقاومت‌های وی دربیاورد. اما واقعیت زندگی این نیست و سینما، حداقل در چنین فیلم‌هایی، باید به واقعیت وفادار باشد. پس به همین سبب است که در The Theory of Everything، ما شکست‌های استیون را نیز تماشا می‌کنیم و حتی با برخی از شخصی‌ترین ثانیه‌های زندگی او که وی را به مانند ساده‌ترین و شاید در نگاه ما کم‌ارزش‌ترین آدم‌ها تصویر می‌کنند نیز روبه‌رو می‌شویم. همه‌چیز قبل از آن که درباره‌ی موفقیت باشد، درباره‌ی شکست است و کارگردان قبل از یک دانشمند موفق، استیون را به عنوان یک «انسان کاملا عادی به مانند خودمان»، معرفی می‌کند. البته که اگر این اسطوره‌زدایی در قالب داستانی سینمایی‌تر و به دور از بعضی سکانس‌های فعلی فیلم که برخی مواقع حس مواجهه با مستندی از بخش‌های گوناگون زندگی یک آدم را دارند انجام می‌گرفت، نتیجه بارها و بارها شگفت‌انگیزتر از آن‌چه در این زمان می‌بینیم می‌شد اما همین که اثر فرم داستانی کلی‌اش را حفظ کرده و توانسته مابین خود و تماشاگرش به این شکل صمیمیت لازم را برقرار کند، یعنی هیچ‌کس نمی‌تواند به سادگی آن را شکست خورده یا فیلمی پایین‌تر از عالی بداند.

فارغ از این‌ها اما باید پذیرفت که این فیلم‌نامه، این سکانس‌ها و تمام آن‌چه در «تئوری همه‌چیز» برای مخاطبان تصویر شده، بدون اجراهای عالی حاضر در فیلم، بی‌معنا می‌شدند. البته بگذارید این را بگویم که فلیسیتی جونز، چارلی کاکس، دیوید تیولیس و امیلی واتسون، به عنوان چندتا از اصلی‌ترین افراد حاضر در این فیلم، اشخاصی هستند که می‌شود کارشان را با لفظ «عالی» توصیف کرد و حضورشان در فیلم را ارزشمند دانست اما موضوع چگونگی نقش‌آفرینی ادی ردمین، به طور کلی در سطح و جلوه‌ی متفاوتی باید دنبال شود! نمی‌خواهم صرفا با بیان کردن این که ردمین در نقشش درخشیده، کاری را که برای این فیلم انجام می‌دهد پایین‌تر از حد صحیح آن توصیف کنم اما دلم می‌خواهد این‌گونه بگویم که امکان ندارد کسی بتواند حتی برای یک ثانیه، The Theory of Everything را بدون حضور وی در مرکزیت غالب شات‌های آن تصور کند. او از همان لحظات آغازین تا ثانیه‌های پایانی فیلم، همه‌ی آن چیزی است که باید باشد. آن‌قدر واقعی که می‌شود وی را دید و عادی بودنش، مریض شدنش و افتادنش به تمامی آن وضع و حالات را باور کرد. این سطح از بازیگری، همان چیزی است که یک فیلم بیوگرافی خاص به مانند اثر مورد بحث‌مان، شدیدا برای کامل شدن آن را احتیاج دارد و صد البته، به حق و با انصاف، جوایز گوناگونی از جمله اسکار بهترین بازیگر سال را تقدیم یک نقش‌آفرین هنرشناس می‌کند.
ادی ردمین، از همان لحظات آغازین تا ثانیه‌های پایانی فیلم، همه‌ی آن چیزی است که یک نقش‌آفرین تمام‌عیار سینمایی باید باشد
شاید یکی از عیوب انکارناپذیر حاضر در فیلم، به ترجیح داده شدن کمیت به کیفیت توسط سازندگان اثر مربوط بشود. «تئوری همه‌چیز»، از آن‌جایی که قصد روایت کردن بازه‌ی نسبتا گسترده‌ای از زندگی هاوکینگ را دارد، گاهی وقت‌ها دست مخاطب را می‌گیرد و خیلی سریع بین بخش‌های مهم زندگی این فرد، جابه‌جایش می‌کند. همان‌گونه که گفتم این موضوع هرگز آن‌قدرها بزرگ نشده که فرم داستانی اثر را خراب کند و فیلم‌نامه هنوز هم فرصت درخشیدن و ایجاد حس هم‌ذات‌پنداری در بیننده را به وفور دارد ولی واقعیت آن است که اگر نویسنده‌ی اثر به مانند این جنس از فیلم‌نامه‌های آرون سورکین، بخش خاصی از زندگی هاوکینگ را پیدا می‌کرد، شاید می‌توانست زیباتر و عمیق‌تر از جلوه‌ی فعلی، به افکار، اندیشه‌ها و وجودیت این فرد نفوذ کند. بله، آن‌گونه دیگر ما چنین گستره‌ی بزرگی از زندگی این دانشمند بزرگ را تماشا نمی‌کردیم اما اگر از من بپرسید، این موضوع آن‌قدرها هم اهمیتی ندارد. چون این قصه را با تمام جزئیاتش می‌شود داخل کتاب‌ها و مقالات هم خواند و فقط تصویرسازی و عناصر سینمایی از آن یک اثر بلند داستانی ساخته‌اند اما برای نمونه Steve Jobs و The Social Network، آثاری از جهان هنر هفتم هستند که در هیچ مدیوم دیگری، حتی چیزی که بتواند جنس کلی احساسات جریان‌یافته در آن‌ها را انتقال دهد، نمی‌توان پیدا کرد.

اگر دل‌تان نگاه کردن به بخش‌هایی از زندگی مردی به واقع بزرگ، محترم و تاثیرگذار را می‌خواست، حتما «تئوری همه‌چیز» را نگاه کنید
فیلم The Theory of Everything، کارگردانی به اسم جیمز مارش دارد. کسی که در سال ۲۰۰۸ سینماشناس بودنش را در قالب مستندی ارزشمند با نام Man on Wire، نشان همگان داد و پیش‌تر از ساختن «تئوری همه‌چیز»، اعتبار سینمایی‌اش را اثبات کرده است. با این حال، شاید در این فیلم بشود برخی از بهترین قاب‌بندی‌های او در دوران کاری‌اش را دید و تحسین کرد. مثلا به آن شاتی از فیلم که استیون را روی زمین و صفحه‌ی شطرنجش را روی صندلی نشان‌مان می‌دهد نگاه کنید. این‌جا، تمام آن دیالوگ‌های رد و بدل شده مابین هاوکینگ و پزشکش، مقابل چشمان مخاطب ظاهر شده‌اند. چرا که در آن گفت‌وگو، ما می‌شنویم که پس از رسیدن استیون به این باور که تمامی بدنش به زودی فلج خواهد شد، او از دکتر می‌پرسد که آیا به مغزش نیز آسیبی خواهد رسید و پزشک می‌گوید که نه، این بیماری به افکار تو صدمه‌ای نخواهند زد. این‌جا نیز کارگردان بدن استیون را به حالت رنجوری روی زمین نشانده و شطرنج، یک ورزش کامل ذهن که انسان را به یاد استفاده کردن از فکرش می‌اندازد را روی صندلی قرار داده است و این‌گونه، برتری افکار این مرد به تمام داشته‌های دیگرش را نشان‌مان می‌دهد. سکانسی که شاید هرگز موقع تماشای آن، این دقت و زیبایی‌اش را درک نکنیم اما قطعا روی ناخودآگاه‌مان تاثیر می‌گذارد. پس همین بس که فیلم از این‌گونه سکانس‌ها کم ندارد و آن‌قدر از دکوپاژهای زیبا پر شده، که همیشه می‌شود تصاویر به ظاهر ساده‌اش را نیز در اوج لذت تماشا کرد. با این اوصاف اگر دل‌تان نگاه کردن به بخش‌هایی از زندگی مردی به واقع بزرگ، محترم و تاثیرگذار را می‌خواست، حتما «تئوری همه‌چیز» را نگاه کنید. مردی که بر طبق گفته‌ی پزشکان کاربلد، باید بیش از پنجاه سال قبل زندگی‌اش تمام می‌شد اما همین چند ساعت قبل، همین تازگی و وقتی که قله‌های گوناگونی از خواسته‌هایش را فتح کرده بود، در اوج عزت از دنیا رفت.
دانلود زیرنویس فارسی این فیلم

چاپ این بخش

  نقد فیلم hellboy
ارسال‌شده توسط: vahid32 - 15-03-2018, 11:58 PM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

از آن‌جایی که این روزها، تعداد زیادی از مخاطبان در حال ستایش کردن برنده‌ی چهار اسکار سال ۲۰۱۸ یا به عبارت بهتر، برترین فیلم سال از نگاه آکادمی علوم و هنرهای سینما هستند، شاید نگاه انداختن به یکی دیگر از آثار بزرگی که سازنده‌ی آن ساخته‌ی سینمایی نویسندگی و کارگردانی‌شان کرده، یکی از بهترین کارهای ممکن باشد. آن هم اثری که شاید بتوان هنگام پیش‌روی لحظاتش نقاط بسیار زیادی برای تحسین کردن یافت و لیاقت بررسی شدن و زیر ذره‌بین رفتن را سال‌ها است که یدک می‌کشد. Hellboy، به عنوان ساخته‌ای که می‌شود آن را ابرقهرمانی، درام، احساسی، آخرالزمانی و خیلی چیزهای دیگر دانست، یکی از بهترین ساخته‌های حاضر در کارنامه‌ی درخشان گیرمو دل تورو به حساب می‌آید. فیلمی درباره‌ی کودکی عجیب و غریب که برحسب یک اتفاق در سال‌ها قبل پا به زمین گذاشت و با این که ظاهرش بی‌شباهت به شیاطین نبود، یک انسان تصمیم گرفت او را دوست داشته باشد. کانسپتی که نه تنها بارها و بارها در دنیای آثار دل تورو و شاید از همه‌ی آن‌ها پر رنگ‌تر وسط ثانیه‌های فیلم آخرش یعنی The Shape of Water بررسی شده، بلکه همیشه در قسمت فانتزی هنر هفتم و حتی جهان ادبیات، به عنوان یکی از اصلی‌ترین موضوعات، حضور پیدا کرده است. چرا که آدم‌ها در جلوه‌ی این محبت‌های ناشناخته، همیشه فرصتی برای دیدن خودشان داشته‌اند. چون همیشه انسان‌هایی بوده‌اند که لایق احترام بودن هر شکل و حالتی از عشق را به واسطه‌ی شنیدن قصه‌ی «دیو و دلبر»، درک کرده باشند.
 
Hellboy، به عنوان ساخته‌ای که می‌شود آن را فیلمی در ژانرهایی گوناگون دانست، یکی از بهترین ساخته‌های حاضر در کارنامه‌ی درخشان گیرمو دل تورو به حساب می‌آید
در میان همه‌ی این حرف‌ها اما «پسر جهنمی»، به مانند تمام آثار دیگر دل تورو، نه یک فانتزیِ کاملا فاصله گرفته از جهان شناخته‌شده‌ی دور و اطراف‌مان، که شبیه به قصه‌ای ترکیب‌شده از درام‌های ظاهرا واقع‌گرایانه و تلخ و شیرین با تخیلاتی است که حضورشان در دنیای تصویرشده توسط فیلم‌ساز را می‌توانیم در آغوش بگیریم و درک کنیم. دقیقا به مانند همان چیزهایی که در «هزارتوی پن» (Pan's Labyrinth) یا در نگاه من بزرگ‌ترین اثر کارگردانی‌شده توسط این فیلم‌ساز دوست‌داشتنی و صاحب سبک دیدیم، این‌جا هم شاهد داستانی هستیم که روایت شدنش را گاهی وسط سکانس‌های باورپذیری از نبرد انسان‌ها با یکدیگر و گاهی موقعِ مبارزه کردن یک موجودِ قرمزرنگِ انسان‌مانندِ متولدشده در جهنم (!) با هیولاهایی لزج و اعصاب‌خوردکن، دنبال می‌کنیم. این وسط، البته نباید از این گذشت که در Hellboy، بیشتر از «شکل آب» و «هزارتوی پن»، عنصر فانتزی را در تمامی تصاویر داریم و لحظات واقع‌گرایانه را به نسبتی کمتر در مقایسه با آن آثار، مشاهده می‌کنیم. هرچند به هیچ عنوان نباید فکر کنید که این موضوع، به ضرر اثر تمام شده. چون از آن‌جایی که دل تورو خوب فانتزی گفتن را می‌داند و با عناصر این ژانرِ پرطرفدار به بهترین شکل ممکن آشناست، کاهش بار درام‌های واقع‌گرایانه در قصه، فقط سبب آن می‌شود که فیلمی متفاوت با مابقی آثار بزرگ او اما شاید به همان اندازه ارزشمند را مشاهده کنیم. فیلمی که هم قصه‌گویی جذب‌کننده و سرگرم‌کننده‌ای برای مخاطبان عامش دارد، هم کافی است اندکی سینماشناس و از آن مهم‌تر فانتزی‌شناس باشید تا تک به تکِ نقاط فوق‌العاده و عمیقش را لمس و احساس کنید.
[عکس: 6a1647dd-8180-4814-84f3-e5c95bdfadef.jpg]
[عکس: 38a7b809-eb33-468d-b848-ef7120880d9f.jpg]
اما این قابل لمس بودنی که بارها و بارها هنگام تماشای «پسر جهنمی» آن را احساس کردم، بیش ار هر چیز، به شخصیت پردازی کمال‌گرایانه و حقیقتا متفاوت دل تورو در این اثر، بازمی‌گردد. شخصیت‌پردازی جذابی که به جای آغاز کردن از صفر و تبدیل شدن به چیزی متفاوت با کلیشه‌ها، با شروع کردن از کلیشه‌ها و شکستن‌شان، به سرانجام می‌رسد. به عبارت بهتر، همه‌ی کاراکترهای حاضر در قصه‌ی Hellboy، در جلوه‌ی اول، مطلقا شبیه به نسخه‌ای دیگر از افرادی مشابه خودشان در دنیای فیلم‌های سینمایی هستند. ابتدای کار، هم خود پسر جهنمی چیزی بیشتر از یک غول بی شاخ و دمِ به ظاهر بی‌احساس و عصبانی نیست و هم دیگر شخصیت‌های فیلم را انگار هزار بار دیگر وسط شات‌هایی گوناگون از جهان سینما دیده‌ایم. اما در ادامه‌ی قصه، وقتی این شخصیت‌ها با قرار گرفتن در برابر دشمنان متفاوت‌شان و ایستادن در رئوسِ مختلفِ روابطی احساسی و پررنگ در پیرنگ اصلیِ داستان فیلم، کم‌کم از این جلوه‌های کلیشه‌ای‌شان فاصله می‌گیرند، ناگهان به خودمان می‌آییم و می‌بینیم چه‌قدر با این افراد احساس نزدیکی می‌کنیم. این در حالی است که اگر شخصیت انسان‌مانند اما هیولاواری مثل Hellboy، از همان دقایق اولیه قرار بود پردازشی مشابه با قهرمانان دیگر سینمایی را تجربه کند، نه تنها هرگز او برای‌مان از قالب تصویری‌اش خارج نمی‌شد، بلکه همواره در کنار تمام تعاریفش، وی را به عنوان چیزی کاملا متفاوت با یک انسان و یک ابرقهرمان که می‌شود با او هم‌ذات‌پنداری، کرد می‌دیدیم. ولی همان‌گونه که گفتم، چون دل تورو با شکستن قالب ظاهری شخصیتش و تمام کلیشه‌های نشان‌داده‌شده در سکانس‌های آغازین قصه شخصیت‌پردازی کرده، ما هم در انتهای کار، دقیقا به مانند یک انسان دیگر پسر جهنمی را می‌شناسیم و برای تمامی باورها و احساساتش، ارزش قائل می‌شویم. با همه‌ی این‌ها، متاسفانه نمی‌توان این حقیقت که موضوع مورد بحث، به هیچ عنوان برای کاراکترهای منفی داستان اتفاق نیوفتاده را انکار نکرد. چون آنتاگونیست‌های حاضر در این قصه، نه فقط در آغاز که در میانه و پایان هم چیزی بیشتر از موجوداتی تک‌بعدی و و محدودشده به ظاهرشان نیستند و در هیچ ثانیه‌ای از فیلم، نمی‌توانید آن‌ها را به عنوان چیزی بالاتر از یک نقاشی کلیشه‌ای فانتزی و آشنا، بشناسید.
[عکس: 1952e700-7da2-4806-bede-7af42c29b746.jpg]
یادگیری‌های کارگردان از آثار سینمایی دیگر برای خلق «پسر جهنمی»، هرگز در حد و اندازه‌ای نبوده که بخواهید یگانگی نهایی فیلم پیش روی‌تان را زیر سوال ببرید
فارغ از این موارد اما یکی از بهترین ویژگی‌های اثر عالی دل تورو، دقیقا همان‌طور که در نقاط آغازین مقاله اشاره‌ی کوتاهی کردم، چیزی نیست جز آن که در «پسر جهنمی»، ما با یک اثر طبقه‌بندی‌شده در زیرژانری به خصوص مواجه نیستیم و به فیلمی نگاه می‌کنیم که همزمان می‌توانیم با دسته‌بندی کردنش در سبد فیلم‌های متفاوت دیده‌شده در دنیای هنر هفتم، وقت گذاشتن برای دیدن آن را به افراد بیشتری توصیه کنیم. چون حتی اگر از فانتزی‌دوستان که با ندیدن این فیلم، چیزهای مهم و زیادی را می‌بازند بگذریم، دوست‌داران سینمای ابرقهرمانی و شاید از آن مهم‌تر، طرفداران فیلم‌های عاشقانه‌ی متفاوت را نیز باید جزو اصلی‌ترین مخاطبان Hellboy به حساب بیاوریم. فیلمی به مرکزیت یک ابرقهرمان بی‌کله و متفاوت، که نیروهایش به جای ارتباط داشتن با جادوها یا تکنولوژی‌های ناشناخته، مربوط به قدرت بدنی فوق‌العاده‌ای می‌شوند که با یک نگاه به او، متوجه حضورش در بدن این مرد سرخ‌رنگ و خفن می‌شوید! قدرت بدنی فوق‌العاده‌ای که هر بار در یک جلوه‌ی به خصوص و متفاوت با قبلی برای‌تان نمایش داده می‌شود و کاری می‌کند که موقع تماشای خیلی از سکانس‌های اکشن فیلم، نتوانید چگونگی به پایان رسیدن جنگ‌ها را پیش‌بینی کنید. در عین حال، نمی‌خواهم بگویم که «پسر جهنمی»،  قصه‌ای آموزش‌دیده از کهن‌الگوها نیست و در لحظات این فیلم، فقط قرار است سکانس‌هایی اوریجینال و غیر قابل حدس را تماشا کنید. اتفاقا نه. این‌جا، فیلم‌سازیِ دل تورو مشخصا به حد و اندازه‌ی جهان‌آفرینی بی مثل و مانندش در «هزارتوی پن» نرسیده و هنوز، می‌توانید وفاداری غیر قابل انکارش به دنیایی از فیلم‌های دیگر سینما را احساس کنید. البته این اصلا به ضرر فیلم هم تمام نشده و یادگیری‌های او از آثار سینمایی دیگر، هرگز به حد و اندازه‌ای نبوده که بخواهید یگانگی نهایی فیلم پیش روی‌تان را زیر سوال ببرید.
[عکس: 50ce9a52-effe-4e1b-b3b1-9f810ff97e65.jpg]
میان همه‌ی نکات مثبت و منفی حاضر در قصه‌گویی‌های سینمایی فیلم‌ساز مکزیکی و دوست‌داشتنی‌مان، طراحی صحنه‌ها و تمام عناصر تصویری دیگر، یکی از آن چیزهایی است که همیشه می‌توانیم این فیلم‌ها را به خاطرشان ستایش کنیم. از آثار نه‌چندان کامل و مشکل‌داری مثل Crimson Peak گرفته تا پرجایزه‌ترین ساخته‌ی او یعنی The Shape of Water (که می‌توانید نسخه‌ی ساده‌تر هیولای اصلی حاضر در داستانش را این‌جا و در Hellboy ببینید)، همه و همه از مناظر تصویری گوناگون، از طراحی صحنه و دکوپاژهای معرکه‌ی کارگردان گرفته تا نورپردازی‌ها و سایه‌زنی‌های به اندازه و زیبایی که موقع مواجهه با سکانس‌پردازی‌های این ساخته‌های سینمایی خواستنی مشاهده می‌کنیم، همه و همه، همیشه جزو جدی‌ترین نقاط قوت آثار دل تورو بوده‌اند. چون او مشخصا، قصه‌هایش را با تک‌تک فضاهای آن‌ها تصور می‌کند و با محیط‌هایی تقریبا محدود، داستان‌هایی را می‌گوید که در گستردگی‌شان به سادگی هر چه تمام‌تر، غرق می‌شوید. این‌ها را به علاوه‌ی تمام آن عناصر ظاهرشده در Hellboy، که جنس فیلم‌سازی کارگردانش را آشکار می‌کنند و بعدتر، نسخه‌ی کمال‌گرایانه‌تر شده‌شان را وسط فیلم‌های دیگر او تماشا کرده‌ایم و احترام فوق‌العاده‌ای که داستان‌گویی فیلم و خود دل تورو برای فانتزی قائل هستند کنید، تا بفهمید در عین فاصله داشتن Hellboy با شاهکارهای این مرد بزرگ، چرا به هیچ عنوان نباید وقت گذاشتن به پای ثانیه‌هایش را عقب بیاندازید. فیلمی که هم خوب سینما را می‌شناسد و هم خوب فانتزی را؛ مگر چند فیلم بلند دیگر با یدک کشیدن این ویژگی خارق‌العاده می‌توانید پیدا کنید؟
[عکس: 2ed37e00-c0db-4b11-9f03-c1c1d7c63067.jpg]
(از این‌جا به بعد مقاله، بخش‌هایی از داستان این فیلم و «شکل آب»، اثر تازه‌ی گیرمو دل تورو را اسپویل می‌کند)
عشق ایجادشده مابین یک انسان و موجودی ماوراءالطبیعی، کانسپتی است که بارها در جهان آثار فیلم‌ساز مکزیکی دوست‌داشتنی‌مان به اشکالی مختلف، زیر ذره‌بین می‌رود
هر شخصی در جهان که ادعای شناختن سینمای دل تورو را داشته باشد، قطعا می‌داند که پرداختن به عشق حاضر مابین یک انسان و موجودی ماوراءالطبیعی، ناگهان تبدیل به نقطه‌ی مرکزی داستان The Shape of Water نشده و این کانسپت، بارها در جهان فیلم‌های او به اشکالی مختلف، زیر ذره‌بین رفته است. یک جلوه‌ی فوق‌العاده‌ی این ماجرا را می‌توان مشخصا در همین اثر جدید او یعنی «شکل آب» دید که در آن، مخاطب به جای روبه‌رو شدن با یکی دیگر از آن داستان‌های سطح پایین آمده برای پذیرفته شدن توسط کودکان، قصه‌گویی بزرگ‌سالانه‌ای از این ماجرای عشق‌های عجیب و غریب و غیر قابل درک برای عامه‌ی مردم که در حقیقت جلوه‌ای استعاری دارد را مشاهده می‌کند.دانلود زیرنویس فارسی این فیلم ، جایی که خبر از خیلی از کلیشه‌ها نیست و در آن، نه آخر قصه موجود افسانه‌ای‌مان تبدیل به آدم می‌شود و نه رابطه‌ی او با شاهزاده‌ی ساکت و آرامش، به دور از تمام روابط احساسی و حقیقی حاضر مابین همه‌ی موجودات ساکن بر روی کره‌ی زمین رقم می‌خورد. همه‌چیز همان‌گونه است که یک عشق عجیب باید باشد و دل تورو به خوبی، قصه‌ی خودش را نشان مخاطبان می‌دهد. اما این موضوع را شاید بتوان به شکلی متفاوت‌تر و از جهاتی جذاب‌تر در Hellboy نیز، تماشا کرد. جایی که عشق جریان‌یافته در بین پسر جهنمی و لیز، در سکانس‌های پایانی قصه به کمال می‌رسد و این دو، یکدیگر را در آغوش می‌کشند.
جایی که دل تورو، فرصتی برای به سخره گرفتن کهن‌الگوها و زدن حرف‌های فوق‌العاده‌اش پیدا می‌کند و به جای تبدیل کردن پسر جهنمی به یک انسان، دختر، که حداقل در ظاهر شبیه انسان‌ها به نظر می‌رسد را با آتش همیشگی حاضر در وجودش شعله‌ور می‌کند و به او، جلوه‌ای ماوراءالطبیعه می‌بخشد. این، دقیقا نقطه‌ی خلاف چیزی است که مثلا در قصه‌ی «دیو و دلبر» اتفاق افتاد. آن‌جا، برای کامل شدن عشق و تبدیل شدن آن به همان چیز زیبایی که همگان دوستش دارند، احتیاج به انسان شدن یک دیو بود. این‌جا، یک دیو انسانی را در آغوش می‌کشد، آن انسان جلوه‌ی عجیب و غریب خودش و نزدیک‌تر به هویت این دیو را پیدا می‌کند و دل تورو، فریاد می‌زند که عشق هنوز هم زیبا است و نیازی نیست کسی با شبیه کردن عاشقان به تصاویر ذهنیِ آشنایِ حاضر در ذهن ما، زیبایی عشق را به تصویر بکشد! حالا با این اوصاف، هنوز هم کسی هست که به دریافت اسکار بهترین کارگردانی سال توسط دل تورو پس از ساختن این حجم از آثار سنت‌شکن و بزرگ، اعتراضی داشته باشد؟!

چاپ این بخش

  کاستیک سودا
ارسال‌شده توسط: araxchemi - 14-03-2018, 11:21 AM - انجمن: معرفی سایت - بدون‌پاسخ

آراکس شیمی تولید کننده کاستیک سودا / سود پرک با کیفیت
در دنیای امروز کیفیت محصول حرف اول را می زند و اغلب مصرف کنندگان برایشان کیفیت و بازدهی محصول بسیار مهم است ، از این رو به دنبال محصولات با کیفیت هستند.
اگر شما هم از جمله افرادی هستید که کیفیت و برند محصول برایشان مهم است و در زمینه ی مواد شیمیایی فعالیت دارید ، باید بگویم که حتما یک بار هم که شده با برند آراکس شیمی تولید کننده کاستیک سودا همکاری کنید.
برند آراکس شیمی تولید کننده کاستیک سودا (سدیم هیدروکسید) با بیش از 20 سال سابقه در زمینه ی تولید و فعالیت در دنیای تجارت در خدمت شما عزیزان است و در حال حاضر در زمینه ی تولید سود پرک 98 در صد فعالیت دارد.
کاستیک سودا چیست ؟
کاستیک سودا با نام علمی سدیم هیدروکسید و فرمول شیمیایی NaOH   یک ماده ی شیمیایی پرکاربرد است در صنایع مختلف که با نام های متعددی در میان مصرف کنندگان خود شناخته می شود از میان آن ها می توان سود پرک ، سود جامد ، سود کاستیک ، کاستیک جامد و سدیم کاستیک و سود سوزآور جامد را نام برد.
کاستیک سودا (سود پرک) از زمانی که ویژگی های آن شناخته شد در صنایع بساری کاربرد پیدا کرده است مانند صنایع غذایی ، دارویی، بهداشتی ، کاغذ ، صنایع شیمیایی و فلز.
از جمله ی این ویژگی ها می توان به موارد زیر اشاره کرد
·        کاهش دهنده ی PH
·        قلیایی بودن
·        چربی زدا بودن
از آن جایی که کاستیک سودا (سود پرک) بسیار حساس است و به رطوبت بسیار سریع واکنش نشان می دهد نحوه ی بسته بندی و حمل آن باید با دقت بالا انجام شود.
آراکس شیمی در امر بسیار کوشا بوده و برای بسته بندی روش های متفاوتی را ارائه کرده است.
بسته بندی کاستیک سودا (سود پرک) در کیسه های سه لایه ی لمینت شده با پلی اتیلن در وزن 25 کیلو گرم و همچنین بسته بندی در سطل های فلزی با یک لایه پلاستیک داخلی برای مصارف خاص در آراکس شیمی انجام می شود.
همچنین برای حمل و بارگیری آسان کاستیک سودا یا همان سود پرک 98 درصد آراکس شیمی بسته بندی در دو نوع پالت در وزن 5/1 تن و کیسه های جامبو در وزن 1 تن  ارائه میدهد.
برند آراکس شیمی با ضرفیت تولید عمده  سود پرک 98 درصد نه تنها توانسته نیاز بازار های داخلی را فراهم کند بلکه ، توانسته در عرصه ی صادرات هم پویا باشد و با صادرات سود پرک 98% به کشور هایی از جمله ترکیه ، ارمنستان ، عراق ، افغانستان ، هند، تایلند، میانمار و..... فعالیت خود را گسترش دهد.  برای سفارش با شرکت آراکس شیمی تماس حاصل فرمایید
ایمیل : info@araxchemi.com  
 تلفن :   18   الی   36442712-021 
تلگرام / واتساپ :   09120850450
وبسایت : www.araxchemi.com

چاپ این بخش

  تابلو چلنیوم چیست؟
ارسال‌شده توسط: panel123 - 12-03-2018, 01:08 AM - انجمن: معرفی سایت - بدون‌پاسخ

یکی از انواع تابلوهای تبلیغاتی که امروزه استفاده زیادی دارد تابلو چلنیوم می باشد که از دو جزء تابلو کامپوزیت و حروف برجسته چلنیوم تشکیل شده است. در تابلو چلنیوم یا همان تابلو حروف برجسته از لامپ های LED برای نورپردازی استفاده می شود. حروف برجسته در ابتدا در برنامه کرل طراحی شده، سپس طرح مورد نظر با ورق های فلزی به صورت زاویه دار یا مدور بر روی پلکسی گلس (plexi glass) که دارای رنگهای مختلف میباشد لیزر میشود.
تفاوت اساسی میان تابلو چلنیوم و دیگر انواع تابلو این است که حروف چلنیوم سه بعدی بوده و هر حرف به صورت جداگانه شکل داده شده و دارای محفظه ی جداگانه‌ای نیز می باشد.
 چلنیوم یک نوع آلیاژ آلومینیومی با کیفیت بسیار بالا و مقاوم در مقابل عوامل محیطی همچون گرما، سرما، اشعه ی آفتاب و بارندگی بوده و تا حد زیادی در مقابل ضربه مقاوم است که نخستین بار توسط کارخانجات MCI  اسپانیا روانه بازار شده است.
دلیل استفاده ی آلومینیوم در ساخت تابلو چلنیوم این است که سبک‌ وزن بوده و زنگ نمی‌ زند. چلنیوم از ترکیب آلومینیوم و استیل ساخته میشود اما ظاهرآن شبیه استیل است. زیبایی استیل و دوام و ماندگاری آلومینیوم را دارا است.
چنلیوم همانند حروف برجسته پلاستیکی گرد و خاک را به خود نگرفته، زنگ زدگی نداشته و طی گذشت زمان ماندگاری و ثبات رنگی دارد.
اجزای تابلو چلنیوم شامل موارد زیر می باشد:
لبه چلنیوم: در تابلو چلنیوم استاندارد، عمق هر لبه معمولا 7 ، 9 و 11 سانتیمتر می‌باشد. یکی از مزایای لبه چلنیوم نوار اسفنجی آن است که از ورود آب و گرد و غبار به داخل حروف برجسته جلوگیری کرده و مانع نفوذ آب به مدار تابلو چلنیوم و سوختن آن می شود.
طلق پلکسی: از طلق پلکسی برای پخش نور به صورت یکدست و شفاف استفاده می شود.
لامپ smd: در قسمت داخل حروف برجسته از لامپ smd استفاده میشود. هر چقدر لامپ smd کیفیت بالاتری داشته باشد، شدت نور و طول عمر بالاتری نسبت به لامپ های مشابه خواهد داشت. تابلو چلنیوم را به دو صورت با نور و بدون نور میتوان عرضه نمود اما امروزه، تقریبا در تمامی تابلوهای چلنیوم که به صورت داخلی روشنایی دارند، از لامپ  SMD  استفاده می‌ شود.
ورق PVC: این ورق زیرساخت تابلو چلنیوم بوده و برای چسباندن smd ها به عنوان زمینه استفاده می شود.
ترانس یا منبع تغذیه: وظیفه این منبع تبدیل برق شهری به 12 ولت می باشد.
برای نصب حروف چلنیوم بر روی تابلو در ابتدا ورق PVC بر روی زمینه تابلو پیچ می شود سپس سیم های لامپ smd  به پشت تابلو برده می شود، حروف چلنیوم بر روی ورق PVC نصب شده و منبع تغذیه در پشت تابلو قرار داده می شود سپس سیم هایی که از جلوی تابلو آورده شده باهم سری شده و به منبع تغذیه وصل می گردد.
مــزایــــای تابلو حروف برجسته چنلیوم (چلنیوم) :
۱-  قـــابـلیت شستشـو
2- عـمـــر طـــولـانــی
3-  رنگبنــدی های بسیار متنوع
4-  قابلیت انعــطـاف به هر اندازه و طـرح
5-  مقاوم در برابر سرمــا ، گرمــا و بارش های فراوان
6-  نوردهی زیبا و جلب توجه کردن تابلو چلنیوم
7- جنس مرغوب چلنیوم که از زنگ زدگی تابلو جلوگیری می کند.
8- مصرف برق بسیار پایین
انواع مدل های تابلو چلنیوم:
تابلو چلنیوم تک رویه دو رویه
الماسی 
میرور لبه استیل و طلایی

چاپ این بخش

  پروژه آمار دبیرستان
ارسال‌شده توسط: admin - 05-03-2018, 02:14 PM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

پروژه آمار سال دوم ریاضی و سوم تجربی دبیرستان پروژه آمار دوم سوم دبیرستان پروژه آمار و مدل سازی دوم ریاضی سوم دبیرستان دانلود پروژه های آمار و مدل سازی دوم و سوم دبیرستان پروژه درس آمار در مورد بیکاری-سال دوم و سوم دبیرستان پروژه آمار دوم و سوم دبیرستان
پروژه آمار دوم دبیرستان و سوم دبیرستان : تعریف متغیر متغیر، مفهومی است که به آن بیش از دو یا چند ارزش یا عدد اختصاص داده می شود و قابل مشاهده یا ندازه گیری می باشد. ویژگی‌هایی را که پژوهش گر مشاهده یا اندازه گیری می کند، متغیر می نامند. متغیرها از مهم ترین مباحث در تحقیقات اجتماعی- انسانی می باشند. هدف، شناخت علّت یا عوامل پیدایش یا تغییر موضوع مورد نظر است و چون این عوامل تغییر پذیرند و قابل سنجش، آن ها را متغیر می‌خوانیم. در نهایت باید بتوانیم هم انواع متغیرها را بشناسیم، هم آن که روابط آن ها را با یکدیگر شناسایی کنیم. همچنین، میزان تأثیر یک متغیر بر متغیر دیگر را مورد سنجش قرار داده و اندازه‌گیری کنیم. باید روابط یک سویه بین متغیرها را از روابط متقابل و دو سویه تمیز دهیم و شبکه متغیرها را که با هم، ضمن تأثیر متقابل بر یکدیگر، بر پدیده‌های دیگر اثر می نهند، باز شناسی نمائیم. در تعریف متغیرها چنین آمده است» . هر صفت، ویژگی یا عنصر کمی و یا کیفی که در یک تحقیق تغییر پذیر باشد، در جریان تحقیق می‌توانند به صورت یک متغیر درآیند، به شرط آنکه بر خلاف عوامل ثابت، تغییر کنند یا تغییر پذیر باشند. بنابراین می توان گفت: متغیر در زبان جامعه شناسی، هر پدیده ای را می‌رساند که مقدار آن در هر مورد خاص تفاوت می یابد. انواع متغیر براساس نقش آن در فرآیند تحقیق متغیر مستقل: یک ویژگی از محیط فیزیکی یا اجتماعی است که بعد از انتخاب، دخالت یا دست کاری شدن توسط محقق، مقادیری را می پذیرد تا تأثیرش بر روی متغیر دیگر (متغیر وابسته) مشاهده شود.
پروژه آمار دوم دبیرستان و سوم دبیرستان : برای مثال، محقق می خواهد اثر دو نوع روش تدریس (الف) و (ب) را روی عملکرد ریاضی دانش آموزان کلاس پنجم بررسی کند. وی سؤال زیر را مطرح می نماید: آیا تفاوتی بین عملکرد ریاضی دانش آموزان که با روش الف یا ب آموزش دیده اند وجود دارد؟ در این تحقیق روش تدریس، متغیر مستقل در نظر گرفته شده است تا تأثیرش بر عملکرد ریاضی (متغیر وابسته) مورد مطالعه قرار می‌گیرد. در مطالعات از نوع همبستگی، به جای متغیر مستقل از اصطلاح» متغیر پیش بین «و به جای متغیر وابسته از »متغیر ملاک «استفاده می‌شود. برخی نویسندگان معتقدند اصطلاح متغیر مستقل و وابسته (تابع) ویژه‌ی تحقیقاتی است که در آن ها هدف، تبیین رابطه علت و معلولی میان متغیرها است. در بعضی از مسائل پژوهشی، متغیرهای مورد مطالعه به صورتی تعریف شده‌اند که نمی توان متغیر مستقل را از متغیر وابسته به طور کامل متمایز کرد. برای مثال در پروژه آمار بررسی رابطه‌ی رضایت مشتری و وفاداری آنان، تمایز متغیر مستقل و وابسته از یکدیگر مشخص نیست. در این گونه تحقیقات، هدف پژوهشگر برقراری رابطه‌ی هم زمانی میان متغیرها است. باید توجه داشت که تعداد و ماهیت متغیر مستقل به مسئله‌ی تحقیق بستگی دارد. متغیر وابسته: متغیری است که تغییرات آن تحت تأثیر متغیر مستقل قرارمی‌گیرد.
پروژه آمار دوم دبیرستان و سوم دبیرستان
[عکس: statisticsproject.jpg]
پروژه آمار دوم دبیرستان و سوم دبیرستان : متغیر وابسته آن است که مورد پیش بینی قرار می گیرد، در حالی که متغیر مستقل متغیری است که از روی آن پیش بینی می‌شود. به زبان ریاضی، متغیر وابسته Y معلول فرضی است که همراه با تغییرات یا پراش متغیر Xتغییر می کند. متغیر Yدست کاری نمی‌شود، بلکه از لحاظ تغییراتی که در آن به عنوان نتیجه احتمالی تغییرات مربوط به متغیر مستقل حاصل می شود مورد مشاهده قرار می گیرد. در پیش بینی از X به Y می‌توانیم هر مقدار دلخواه X را اختیار کنیم، در حالی که تغییر متغیرY که مورد پیش بینی واقع می شود به مقداری از Xبستگی دارد که قبلاً انتخاب کرده ایم. متغیر وابسته، شرط، وضعیت یا کیفیتی است که تلاش می کنیم آن را تبیین کنیم. برای مثال، در بررسی تأثیر شیوه های تشویق بر یادگیری دانش آموزان، یادگیری به عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته شده است تا اثر تشویق بر آن اندازه‌گیری شود. انتخاب یک متغیر به عنوان متغیر وابسته (تابع) به هدف پژوهش بستگی دارد.
پروژه آمار دوم دبیرستان و سوم دبیرستان : پس از تعریف دقیق و روشن متغیر وابسته، باید ابزاری که امکان اندازه گیری آن را فراهم می سازد نیز شناسایی نمود. متغیر تعدیل کننده: متغیر کمی یا کیفی است که جهت یا میزان رابطه ی میان متغیرهای مستقل و وابسته را تحت تأثیر قرار می دهد. گاهی این متغیر یک متغیر مستقل ثانوی است که بر جهت یا میزان ارتباط متغیر مستقل و وابسته تأثیر می گذارد. برای مثال در بررسی تأثیر شیوه های مختلف تشویق بر یادگیری دانش آموزان دختر و پسر، محقق می خواهد تأثیر جنسیت را نیز بر رابطه ی بین تشویق و یادگیری مورد مطالعه قرار دهد. بنابراین در این تحقیق جنسیت متغیر تعدیل کننده محسوب می شود. نکته مهم این است که متغیر تعدیل کننده قابلیت بررسی و یا کنترل دارد. متغیر کنترل: در یک تحقیق، اثر تمام متغیرها را بر یکدیگر نمی‌توان به طور هم زمان مورد مطالعه قرار داد. بنابراین محقق اثر برخی از متغیرها را کنترل نموده، آن ها را خنثی می‌کند. این نوع متغیرها، متغیر کنترل نامیده می‌شو‌ند. برای مثال این سؤال پژوهشی را که» چه رابطه ای میان پیشرفت تحصیلی و عزت نفس دانش آموزان پسر پایه پنجم ابتدایی وجود دارد؟ «مورد نظر قرار می دهیم. در این سؤال، اثر پایه تحصیلی و جنسیت بر پیشرفت تحصیلی وعزت نفس، کنترل می شود. کنترل متغیرها از دو طریق ممکن می باشد: الف-کنترل های تحقیقی، ب- کنترل های پروژه آمار ی. متغیرهای مداخله گر: متغیری است که محقق برای استنتاج از نحوه‌ی تأثیرمتغیر مستقل بر متغیر تابع مورد نظر قرار می دهد، ولی تأثیر آن را نه می‌توان کنترل کرد و نه به طور مستقیم و مستقل از سایر متغیرها، مشاهده کرد. متغیر مداخله‌گر معمولاً بر اعتبار درونی و اعتبار بیرونی تحقیق اثر نمی‌گذارد. برای مثال در یک طرح پروژه آمار که هدف آن بررسی تأثیر روش آموزش برنامه‌ای در مقایسه با سخنرانی، برای دروس ریاضی پایه‌ی پنجم ابتدایی است، متغیر مستقل روش تدریس و متغیر وابسته پیشرفت تحصیلی دانش آموزان است. ازآنجا که» یادگیری «متغیری است که تأثیرمتغیر مستقل بر متغیر وابسته را تحت تأثیر قرار می‌دهد و مشاهده آن به طور مستقیم امکان پذیر نمی باشد، متغیر مداخله گر نامیده می‌شود. بدون شک نقش متغیرهای مداخله‌گر، در تفسیر نتایج مدنظر قرار می‌گیرد. فصل اول: کلیات تحقیق - مقدمه: مقدمه کانال و درب ورودی به هر موضوع است و انتظار می‌رود که در مقدمه، معرفی صورت گیرد. محققین محترم در این قسمت می‌بایست از تشریح موضوع تحقیق خودداری نموده و مستقیماً اشاره به این موضوع نمایند که در فصل حاضر به چه موضوع و مواردی خواهند پرداخت. - بیان مسأله: از محقق انتظار می‌رود که در بیان مسئله به مسئله خاص تحقیق خود اشاره نموده و بگوید که دلیل انتخاب موضوع در شرکت یا سازمان مورد بررسی چه بوده است. - مدل مفهومی تحقیق: محقق می‌بایست برای شروع به کار و تعیین فرضیات تحقیق، مدلی را انتخاب یا تهیه نماید. برای دستیابی به مدل می‌بایست جستجوی دقیقی در ادبیات و پیشینه تحقیق داشته باشند تا مدل یا الگوی مناسب را تعیین نمایند و در ادامه گزاره های تحقیق را مطابق مدل تنظیم نمایند. - هدف‌های تحقیق: هر طرح پژوهشی برای آن است که هدفی را تحقق بخشد. اهداف به دو دسته هدف اصلی و اهداف فرعی تقسیم می‌شوند. هدف اصلی همان هدف انجام تحقیق (عنوان تحقیق) است و اهداف فرعی هدف‌هایی هستند که جهت دستیابی به هدف اصلی تدوین شده‌اند.

چاپ این بخش